اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

با توجه به شلوغی‌های روز افزون زندگی، دارم سعی میکنم که به حد یک نوشته در ماه برسم. قبلا در مورد cmake نوشتم و حالا خواستم یه مورد دیگه که شاید به درد کسی بخوره رو بنویسم.

ما توی کارهایی که انجام می‌دیم سعی کردیم که ویژگی‌های مختلف نرم‌افزارمون قابل فعال و غیر فعالسازی باشه. هر مشتری هم نیازهای خاص خودش رو داره و یه زیرمجموعه از ویژگی‌ها رو تحویل میگیره. کاری که انجام داده بودیم استفاده از پیش‌پردازندهها برای این کار بود. بدین شکل که هر ویژگی یه پیش پردازنده مخصوص خودش داشت که فعال یا غیر فعال میشد.

این روند فعال و غیر فعال سازی همیشه با مشکلات جدی همراه بود بدین صورت که همکارها به علت زیاد بودن و متغیر بودن ویژگی‌ها برای مشتری‌ها بایستی این فایل رو زیاد تغییر میدادن و این تغییرات زیاد باعث می‌شد که خطای انسانی داشته باشن و یه چیزایی یادشون بره و یا اضافه کامپایل کنند و به مشتری بدن

کاری که ما کردیم این بود که این هدر خاص که همه این تعاریف توش بود رو بجای دستی ساختن به کمک cmake ساختیم به این شکل که

  1. یه متغیر از نوع cached تعریف کردیم که بشه به عنوان پارامتر زمان کامپایل اضافه بشه
  2. بر اساس اون متغیر برای هریک از ویژگی‌ها یک مقدار فعال و غیر فعال تخصیص دادیم
  3. از اون متغیرها استفاده کردیم و فایل اصلی رو ساختیم

نمونه این کار به این شکل هست که توی CMakeLists.txt یه چنین چیزی نوشتیم



		

توی فایل

هم یه چنین چیزی هست



		

و به این شکل این فایل بصورت اتوماتیک ساخته میشه و قابل استفاده است

برای اجرا کردن هم میشه با این دوتا دستور برای مشتری‌های مختلف کامپایل کرد



		

همین!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

من مدتی میشه که با مجله هایو همکاری دوستانه دارم و سعی میکنم مطالبی که عمومی تره رو اونجا بنویسم. حالا توی این مدت من ۳ تا مقاله در مورد git نوشتم که اونجا منتشر شده. پیشنهاد میکنم اگه دوست داشتید برید و بهش سر بزنید

لیست مقالات از این قراره

همین!

پ.ن. خوشحال میشم به مابقی نوشته‌های من توی اونجا سر بزنید.

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

خب توی این پست یه ابزار جایگزین برای build کردن نرم‌افزار‌های c و c++ معرفی کنم به اسم ninja. داستان بوجود اومدنش از این قراره که آقای اوان مارتین که توی گوگل روی توسعه google chrome کار میکرده متوجه میشه روند کامپایل کدهاشون بیش از حد کنده و دست و آستینش رو بالا زدن که یه سیستم سریعتر برای build بنویسه که حاصل شد ninja. پیشنهاد میکنم در اولین گام سیستمتون رو اگه cmake نیست cmake کنید و در گام دوم از ninja استفاده کنید

ویژگی‌های ninja

خب ویژگی‌هایی که من بلدم از این قراره

  • سعی در انجام یک کار بصورت درست
  • سعی در خیلی سریع بودن
  • حداقل محدودیت روی نحوه کامپیال شدن کد و سپردن اونها به ابزارهای سطح بالاتر مانند cmake و gyp
  • تشخیص درست وابستگی‌ها
  • سرعت بر سادگی ارجحیت دارد

نمونه موردی

خب همونطور که قبلا هم گفته بودم نحوه کامپایل کدها منتقل شده بود به cmake و تنها کاری که لازم بود من انجام بدم دستورات زیر بود

برای کدهای ما در یک تست غیر علمی نتیجه‌های حدودی زیر برای ۲ یا ۳ بار اجرا بدست اومد

type make ninja
clean build ۶۰s ۱۳s
rebuild ۱۰s ۰٫۳s

همین!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

متاسفانه یه مدت میشه که سرم بیش از اندازه شلوغ شده و نرسیدم وبلاگ بنویسم. قبلا در مورد cmake نشوتم و حالا خواستم یکم بیشتر بنویسم.

خب توی این پست سعی میکنم که بگم که توی دنیای واقعی من از cmake چطور میتونم استفاده کنم. توی دنیای واقعی معمولا پروژه از این بخش‌ها تشکیل شده:

  1. یه سری سورس که اصل منطق برنامه اونجا پیاده سازی شده
  2. یه فایل اصلی یا main که تابع اصلی نرم افزار اونجا قرار گرفته
  3. احتمالا یه سری تست که نرم افزار رو بصورت اتوماتیک مورد تست قرار میدن
  4. احتمالا یه سری کتابخانه که بصورت static یا dynamic به کد اضافه میشن.

یه خورده توضیح بدم که توی مcmake معمولا یه چیزی داریم به عنوان خروجی که میتونه از جنس فایل اجرایی باشه یا از جنس کتابخانه. ما با ترکیب کتابخانه‌ها و سورس کدهای موجود فایل اجرایی نهایی رو درست میکنیم. روند کار هم معمولا به این صورته که:
۱٫ سورسهای اصلی بصورت یه کتابخانه static کامپایل میشه
۲٫ فایل اصلی برنامه بصورت یک فایل اجرایی کامپایل شده و به کتابخانه سورس‌های اصلی لینک میشه
۳٫ تست کیسها بصوت یک فایل اجرایی کامپایل شده و به کتابخانه سورس‌هاس اصلی لینک میشه.
۴٫ کتابخانه ها هم به فایل اجرایی اضافه میشن.

حالا اگه مثال بخوایم یه پروژه رو مثال بزنم که ساختار کدش به شکل زیره



		

فایل CMakeLists.txt این پروژه یه چیزی شبیه این خواهد بود



		

شامل یک کتابخانه static و دو فایل اجرایی یکی اصل برنامه و دیگری تست برنامه.

همین!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

من قبلا هم در مورد ابزارهایی مثل makefile و cmake که کامپیال کردن نرم‌افزارها بالاخص در زبان‌های C/C++ رو راحت می‌کنن نوشتم. البته باید بگم که هیچوقت بصورت کامل و درستی یاد نگرفتم که makefile چطوره و چطور میشه باهاش سرو کله زد تا اینکه در یکی از پروژه‌ها مجبور به استفاده از makefile شدم و با کمک یکی از دوستان یه پروژه متن‌باز پیدا کرد که یه مدل آماده makefile که توش تقریبا همه کارهای معمول انجام شده بود رو آورده بود.

توی این پست سعی درام که این پروژه متن‌باز رو معرفی کنم. خب اول باید بگم که شما برای هر پروژه جدید نیاز دارید که چندتا چیز رو مشخص کنید

  1. اینکه بدونید سورس پروژه کجاست.
  2. اینکه فولدرهایی که header ها توش قرار گرفته کجاست
  3. اینکه بدونید برنامه‌تون به چه کتابخانه‌هایی نیاز داره
  4. اینکه بدونید برنامه‌تون برای کامپیال شدن به کمک GCC به چه flagهایی نیاز داره.

بعد از اینکه این موارد رو دونستید و اونها رو پیدا کردید باید برید و بخشها مرتبط با این موارد رو توی makefile تغییر بدید به عنوان Customizable Section مشخص شده.



		

خب هر یک از این بخش‌های قابل تغییر برای خودش معنایی داره

  1. بخش مقدار flag هایی هست که برای کامپیال کردن فایلها با پسوند c به کار میره. لازه به ذکره که بدونید flagهای C با C++ می‌تونن تفاوت اساسی داشته باشند
  2. بخش نشون‌دهنده flag هایی هست که در فاز link قرار به linker داده بشه و با استفاده از اون کتابخانه ها شناسونده بشن. یه مثال برای این مقدار هست که میگه کتابخانه مورد نیاز این نرم‌افزار هست
  3. بخش بخشی هست که نشون میده flagهای کامپایل c++ چیا هستن. مثلا که نشون میده میخوایم از استاندارد C++ 2011 استفاده کنیم. فولدر headerها رو هم توی این بخش اضافه می‌کنیم
  4. اگه به هر دلیل بخوایم flagهای دیگه ای به linker بدیم از استفاده می‌کنیم.
  5. سورس نرم‌افزار رو با جاهایی که سورس قرار گرفته رو نشون میده.
  6. و در نهایت نام نرم‌افزار رو نشون میده.

امیدوارم با این توضیحات کوتاه دستتون اومده باشه که چه کاری رو به چه صورت باید انجام بدید و در صورت هرگونه سوالی کامنت بگذارید و یادتون نره که من هنوز makefile رو بخوبی بلد نیستم! 😉

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

من این چند روز بخاطر یه کاری نیاز داشتم یه مساله تئوری گراف رو حل کنم. من معمولا سعی میکنم که توی کارها یه چیز جدید رو یاد بگیرم. به همین خاطر با استفاده از ipython notebook یا jupyter notebook مساله رو حل کردم. اتفاقا جادی هم یه ویدئوی آموزشی خوب در موردش ساخته.

چرا Jupyter Notebook

خب اول از همه میخوام یه چیزایی رو توضیح بدم که به نظر من چرا شاید کسی بخواد از این سیستم‌ها استفاده کنه. مهم‌ترین استفاده‌ای که من براش داشتم اینه که هر جا که به نظرم میخواستم از matlab استفاده کنم میتونستم از jupyter notebook استفاده کنم. بدین شکل که شما برای خیلی کارهای علمی یه کارهایی رو توی matlab پیاده‌سازی میکنی و تست می‌کنی و وقتی لازم شد واقعا در محیط عملیاتی ازش استفاده کنی اون‌ها رو در محیط عملیاتی دوباره پیاده‌سازی می‌کنی.

خب اولین زبانی که jupyter notebook پشتیبانی میکرده python بوده که مثل زبان matlab ساده بوده و بخاطر پکیج‌های عملی که هر دو زبان دارن پیاده‌سازی کارهای علمی به شدت ساده می‌شه.

دوم اینکه هر دو از مفهوم به نام متغیرهای مشترک بین همه برنامه‌های مختلف پشتیبانی می‌کنن که باعث میشه شما یه کار پر هزینه رو یه بار انجام بدی و نتیجه رو داشته باشی و مراحل بعدی رو براساس اون و بدون نیاز به اجرای از اول اون بخش پر هزینه انجام بدی

سوم اینکه هر دو ابزارهای بسیار خوب و قوی برای کشیدن نمودارهای علمی دارن که باعث میشه گزارش ساختن با اونها راحت باشه.

چهارم اینکه در jupyter notebook شما می‌تونید همزمان که کد می‌نویسید گزارش هم بنویسید. یعنی بلوک‌هایی داریم که توش میشه با استفاده از markdown متن هم بنویسید که در نهایت گزارش کاری که دارید انجام می‌دید هم آماده باشه. لازم نیست تکرار کنم که markdown رو من خیلی دوست دارم(۱ و ۲ و ۳)

یه مثال ساده

حالا کار من این بود که بتونم یه گراف جهت‌دار بدون دور بسازم و بتونم اون رو بکشم. خب اول از هم نحوه ساختن اون. کلا در ریاضی اثبات میشه که اگه بخواید گراف جهت‌دار بدون دور بسازید تنها چیزی که نیاز دارید اینه که توی ماتریس مجاورت اون گراف تنها درایه‌های زیر قطر اصلی ۱ باشن. این تضمین می‌کنه که گراف تولید شده گراف جهت‌دار بدون دور باشه.

اول از همه باید نیازمندی ها رو وارد کرد



		

بعد نوبت به کد ساختن DAG میرسه که کد این کار اینه



		

بعدش هم میشه نمایش دادنش که به سادگی میشه این



		

نتیجه کار هم توی github قرار گرفته و از اینجا قابل مشاهده است.
همین!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

این ماه‌ها خیلی شلوغه و من نرسیدم به وبلاگ سر بزنم و این پست قرار نیست خیلی بلند باشه. من مدت‌هاست که هرجا میرم pfsense رو به عنوان ورتر و فایروال اونجا توصیه میکنم و خب همه جا هم از استفاده ازش راضی بودن. کل این پست در مورد captive portal هست.

یکی از ویژگی‌های این محصول استفاده می‌کنیم captive portal هست. کاری که میکنه اینه که اولین چیزی که شما توی بروزر میزنی رو redirect میکنه به صفحه لاگین. حالا یکی از چیزایی که من توی محصولاتی مثل cyberoam دیدم که یه کلاینت دارن واسه لاگین کردن توی captive portal هست. من هم دچار این مشکل بودم که چون معمولا tab های زیادی توی بروزر باز دارم همه صفحات redirect میشه و خیلی مدیریتش سخت میشه. حالا من هم یه کلاینت با پایتون توسعه دادم که خیلی ساده این کار رو انجام میده. اون رو هم توی github گذاشتم که اگه کسی خواست استفاده کنه. امیدوارم این کلاینت کمک کنه که آدم‌های بیشتری از محصولات متن باز استفاده کنن.

همین!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

خب من به مسائل مرتبط با کارایی و اجرای غیر همزمان کدها یا همون async رو دوست دارم. یکم هم تجربه کد نویسی رو باهاشون دارم. توی این پست میخوام بصورت ساده یکی از روشهای این پیاده‌سازی رو براتون توضیح بدم. خیلی دنبال این نیستم که بگم دقیقا این روش کجاها به درد میخوره و چرا به درد میخوره بلکه هدف یه معرفی اولیه است. انشالا در یه پست مفصل بیشتر توضیح میدم. کل موضوع حول دوتا واژه promise و future میگرده که در c++0x11 معرفی شده.

داستان از این قراره که در مدل sync شما یه تابع رو صدا میزنی و منتظر میمونی که جواب به شما برگرده. اما در این مدل بعد از صدا زدن یک تابع بجای منتظر موندن برای جواب همون موقع یک مقدار از نوع future برمیگرده که تا زمانی که تابع صدا زده شده به اتمام نرسیده مقداری نداره. بعد از تموم شدن تابع مقدار future همون مقداری هست که نتیجه محاسباته. حالا اگه از منظر تابعی که صدا زده میشه نگاه کنیم اون تابع خروجیش از نوع promise هست که بعد از اتمام اون رو پر میکنه و برمیگردونه. همین!

حالا این نمونه کد رو هم ببنید که یه مثال ساده از future و promise هست.

مثالها از اینجا گرفته شده. اولین مثال از این قرار که ما یه تابع که خروجیش void هست رو با استفاده future مورد استفاده قرار می‌دیم.



		

اتفاقی که اینجا میفته اینه که با استفاده از ‍

ما سعی میکنیم که اون تابع رو در یک thread دیگه اجرا کنیم و نتیجه رو بصورت یک future از اون بگیریم. با اجرای

مطمئن می‌شیم که اجرای اون thread به اتمام رسیده.

مثال دوم یه محاسبه بصورت غیر همزمان اجرا میشه و نتیجش به کمک future برگردونده میشه



		

امیدوارم که این بدردتون خورده باشه.
همین!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

توی پست قبل من OpenWrt رو معرفی کردم. بعدش هم من پول دادم و یدونه از این روترهای به نسبت ارزون خریدم که usb رو پشتیبانی می‌کرد. حالا خواستم یه پست کوتاه بنویسم که با این دستگاه میشه چه کاری‌های دیگه ای انجام داد انجام داد.

به نظرم لیست کارهای ایناست:
– بخاطر داشتن پکیجهای aria2 و transmission به همراه داشتن usb گزینه مناسبی برای دانلود کردن اتوماتیک هست
– میشه کارهای مدل Internet of Things انجام داد. مثلا میشه یه سری کلید تحت شبکه رو کنترل کرد. این کلیدها با گرفتن یه دستور خاص خاموش یا روشن میشن. پس میشه کلی کار جذاب تو مایه‌های اتوماسیون خانگی و خانه هوشمند و اینا انجام داد.
– میشه بصورت ساده دسترسی به اینترنت رو به ساعاتی محدود کرد. مثلا میشه گفت که فلان دستگاه فقط تو این ساعات به اینترنت درسترسی داره. این به درد دستگاه‌هایی میخوره که امکان زمانبندی کارها توشون وجود نداره
– میشه با کمک minidlna یا emby تبدیلش کرد به یه media server برای اشتراک گذاری فیلم و موسیقی

و کلا چون یه لینوکس با کلی پکیج هست کارهایی بسیار دیگه‌ای هم میشه انجام داد.

همین!

پ. ن. من واسه اینکه usb رو روی یکی از مدلهای tp-link راه بندازم یکبار روتر رو تا دم مرگ بردم و با روشهایی سخت افزاری که تو عکس هست دوباره زندش کردم!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

اول از همه بگم که این پست ۱۰۰ امین پست وبلاگ من هست که در نزدیک به سه سال منتشر شده! اولایی که تصیمم به نوشتن گرفتم فکر نمی‌کردم اینقدر بتونم دوام بیارم که ۱۰۰ تا پست بنویسم اما به نظر میرسه نوشتم! پس خوشحالم!

بریم سراغ پست ایندفعه. خب موضوعی که برای من همیشه مطرح بوده و باز هم مطرح هست اینه که شما چطور می‌تونید در زمان اجرا در زبان C یک کتابخانه‌ای که قبلا حتی از وجودش خبر نداشتید رو اجرا کنید. یه چیزی تو مایه‌های اینکه چطور می‌تونید یه پلاگین داشته باشید که بصورت پویا اجرا بشه. در زبان‌های سطح بالاتر این کار با آسونی بیشتری انجام میشه و حتی زبان برای شما امکاناتی رو فراهم کرده که به راحتی این کار رو می‌تونید انجام بدید. اما در C این عملیات خیلی سطح پایین بوده و بوسیله یه سری توابع خاص انجام میشه. لازم به ذکر میدونم که بگم که این کدها همشون توی محیط لینوکس و بهتره بگم مبتنی بر استاندارد POSIX قابل استناد هستن و در ویندوز احتمالا روند متفاوت خواهد بود.

شما با دوتا مساله روبرو هستید.
– اول اینکه یه فایل رو باز کنید و با اون به عنوان فایل اجرایی برخورد کنید! یعنی بصورت دقیقتر بگم که با محتوای اون کد به شکل Code Segment برخورد کنید.
– دوم اینکه بتونید حالا که فایل رو باز کردید بتونید توابع درون اون فایل رو به صورتی تشخیص بدید و صدا بزنید!

برای این کار کتابخانه استاندارد C توابعی را در فایل هدر dlfcn.h قرار داده است. روند کار نیز بدین صورت است که ابتدا فایل کتابخانه را باز کرده و سپس با اسم تابع فایل را جستجو کرده و اشاره‌گری به آدرس آن تابع باز می‌گرداند. از این پس با استفاده از این اشاره گر به تابع می‌توان آنرا اجرا نمود. کد نمونه این عملیات نیز به شکل زیر است.



		

همین!

برای مطالعهی بیشتر