من در سی سالگی!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

الان حدودا من ۱ سال هست که در دهه ۳۰ دهه چهارم یا همون ۳۰ سالگی از زندگیم قرار گرفتم و نوشتن «من در سی سالگی» کار سختی بود. این پست کاملا برای دل خودم نوشته شده ولی خوشحال میشم که بخونیدش.

سی سالگی اول اندوه بعد ترس

اولین و مهمترین چیزی که حداقل من تجربه کردم اندوه از گذشته زمان و ترس از آینده مبهم بود. ورود به ۲۰ سالگی هیچوقت اینجوری نبوده و نیست. چون با شروع ۲۰ سالگی آدم شروع چیزهای مهمی در زندگیش رو جشن میگیره. اما ۳۰ سالگی سنیه که ناگهان شروع میشه(بخاطر سرگرمی‌های زیاد ۲۰ سالگی) و ناگهان شروع می‌کنی به بررسی کردن اینکه این ۱۰ سال چطور گذشته خوب بوده یا بد؟ من به چی رسیدم؟ چی از دست دادم؟ و این آدم رو توی اندوه زیادی از گذشتن عمر و ترس از اینکه اگه این ۱۰ سال اینجوری بود ۱۰ سال بعد چطور خواهد بود قرار می‌ده.

بررسی

بعد از گذشتن ناراحتی آدم میبینه که واقعا چیکار کرده چی بدست آورده و چی داره بدست میاره. خب من در مجموع ۲۰ سالگی پرباری داشتم. کلی کار که دلم میخواسته رو انجام دادم. کلی کار دیگه هم که دوست دارم انجام بدم رو لیست کردم که انجامش بدم. یه کارهای مهمی هم نتونستم انجام بدم. یه سری کار هم بوده که دوست داشتم انجام بدم اما تصمیم در بین راه عوض شده. حالم بد شده، خوب شده، عاشق شدم، شکست عشقی خوردم، ساختم، ریسک کردم، ضرر کردم، پولم رو خوردن، کارهای بزرگ کردم و همه اینها چیزی نیست که واقعا بشه بهشون گفت خوب یا بد. ازدواج کردم، پدر شدم و کلی کار مهم انجام دادم. یکی از مهم‌ترین کارهایی که کردم اینه که راه کلی زندگی‌م رو انتخاب کردم و توش قدم برداشتم. پایه‌های زندگی‌م رو ساختم. به خودم کلی فشار آوردم و بخشی سلامتم رو از دست دادم. سربازی رفتم و کلا عوض شدم. و هنوز هم به اندازه ۴۰ تا ۵۰ زندگی دیگه انگیزه دارم و کار واسه انجام دادن.

در آخر

من کلی فکر کردم در مورد ۲۰ سالگی که گذشت و ۳۰ سالگی که در پیشه و به این نتیجه رسیدم که خوب زندگی کردم و امیدوار و پرانگیزه‌ام که بتونم کارهای خوبی انجام بدم

همین!

کارایی خود را افزایش دهید

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

یکی از موضوعاتی که من اون رو پیگیری میکنم و سعی میکنم از تکنیک‌هاش استفاده کنم اینه که چطور «مدیریت زمان» داشته باشیم و «کارایی» شخصیمون رو افزایش بدیم. یکی از دوستان خوبم آقای اسکات هنسلمن رو به من معرفی کردن که یه ارائه خیلی خوب در این مورد دارن. آقای هنسل یک آدم بسیار فعال هست که همه ازش این سوال رو دارن که چطور وقت می‌کنه همه این‌کارها رو انجام بده؟ خیلی گفتن که اون اصلا نمی‌خوابه. همین باعث شده که ایشون این ارائه رو از روی تکنیک‌هایی که خودش استفاده می‌کنه ایجاد کنه. این پست هم یک برداشت آزاد از اون روش‌هاست.

علائم خطر را بشناسید

تمرکز کردن قدیم‌ترها اصلا مساله برای بشر به حساب نمی‌آمده اما امروزه با گسترش شبکه‌های اجتماعی و حجم عظیمی از notification ها تمرکز کردن سخت تر از گذشته شده. اینترنت دسترسی ما را به دریایی از اطلاعات فراهم کرده اما در کنار خود تقریبا تا یک سوم وقت ما را بخاطر مزاحمتهایش از بین می‌برد. اگر شما هم در این وضعیت هستید و به خود می‌گویید امشب با بیشتر کار کردن عقب ماندگی خود را جبران می‌کنم، شما یک مشکل بزرگ دارید. اگر امیدوار هستید که کارهای عقب مانده را جبران کنید بدانید که امید یک نقشه برای انجام آن کارها نیست بلکه تنها منتظر ماندن و منتظر زندگی ماندن است.

حالا درمان این مشکل چیست؟ راه حل هنسلمن برای این کار انجام کار «موثر» در قبال کار «بهینه» است.

تفاوت موثر با بهینه را درک کنید

موثر بودن هدف گرایی است. یعنی انجام دادن یک کار، یعنی انتخاب هدف درست و انجام آن.

در مقابل آن بهینه بودن به معنای انجام کار به درستی است. بدین معنا که انتخاب یک هدف و با سرعت زیاد در راستای آن هدف حرکت کردن است.

پس می‌توان گفت که موثر بودن انتخاب کار درست برای انجام و بهینه بودن انجام یک کار به درستی است.

«کار» را تعریف کنید

یادمان باشد که میخواهیم موثر باشیم هنسلمن میگوید که سه دسته کار را بشناسیم:

  • کارهای از پیش تعیین شده: همان کارهایی که از قبل مشخص است
  • کارهای ناگهانی: آن دسته از کارهایی که شما از کار اصلی باز می‌دارد
  • کارهای تعریف شده: کارهایی که شما با انجام آن سعی می‌کنید تعیین کنید که چه کارهایی باید انجام دهید.

بهتر است زمان بیشتری را صرف کارهای نوع سوم بپردازیم. هنسلمن میگوید شما چقدر زمان برای تعیین اینکه چه کارهایی باید انجام دهید می‌گذارید؟ آیا در هفته قرار ملاقاتی که تنها فرد آن خودتان هستید گذاشته که در آن از خود بپرسید که چه کارهای باید انجام شود. بیشتر ما با نگاه کردن به لیست کارهایمان می‌ترسیم و سراغ مرتب کردن آن نمی‌رویم و این لیست بزرگتر و بزرگتر می‌شود.

کار را انجام دهید، رها کنید، به دیگری بسپارید یا به تعویق بیاندازید

هنسلمن روی روش دیوید آلن با نام GTD تاکید میکند که
– کار را انجام دهید
– کار را رها کنید
– کار را به دیگری بسپارید
– کار را به تعویق بیاندزید

به عنوان مثال برای مدیریت ایمیلهایتان تنها وقتی تنها چند دقیقه از شما وقت می‌گیرد آنرا انجام دهید و در اکثر موارد آنرا رها کیند، یا به دیگری بسپارید یا به تعویق بیاندازید.

کار را رها کنید

ممکنه رها کردن کار به نظر غیر مسئولانه برسد اما این باعث می‌شود که بتوانید روی کارهای خودتان تمرکز بیشتری داشته باشید.

گفتن نه سخت است اما احساس گناهی که در پس گفتن بله وجود دارد از احساس گناه گفتن نه سخت تر است. معمولا آدم‌ها از شنیدن نه ناراحت می‌شوند اما معمولا رابطه شما با آنها حفظ می‌شود.

برای اینکه بدانید چه کاری را انجام دهید و چه کاری را رها کنید به نمودار بالا که براساس اهمیت و اورژانسی بودن موضوع نگاهی بیاندازید
– موضوعات مهم و اورژانس را انجام دهید
– موضوعات بی اهمیت و زماندار را انجام ندهید
– مضوعات اورژانسی غیر مهم را به دیگران بسپارید
– موضوعات مهم غیر اورژانسی را زمانبندی کنید

اما یادتان باشد که ما عادت داریم کارها را غیر واقعی اورژانسی در نظر بگیریم.

مشکل ایمیلهایتان را حل کنید

یکی از کارهایی که باعث افزایش کارایی شما می‌شود نحوه پاسخدهی به ایمیلهایتان است. تنها از یک قانون پیروی کنید.

یک فولد ایجاد کنید و ایمیلهایی که به شما cc شده است را در آن قرار دهید.
ایمیلی را در صبح یا شب چک نکنید. اتفاقی که می افتد وقتی صبح ایمیلتان را چک میکنید این است که طرف مقابل پس از دریافت ایمیل سریع به آن پاسخ می‌گوید و شما تا به خودتان می آیید ظهر شده و به ناهار میروید و باز به خودتان می آیید و میبیند عصر شده است.
اگر هم نیمه شب به ایمیلتان پاسخ دهید در دیگران این انتظار را ایجاد می‌کنید که شما نیمه شب آماده پاسخگویی هستید و در آنها می آورید.

اخبار تکنولوژی را بصورت مدیریت شده پیگیری کنید

شما وقت کافی برای خواندن تمام وبلاگها و خبرهای گوناگون را ندارید. پس کسانی را پیدا کنید که اخبار را خوانده و آنها را برای شما خلاصه کنند. بدانید که خبرهای مهم آنقدر تکرار می‌شوند که شما قطعا آنها را خواهید شنید.

کلیکهایتان را ذخیره کنید

شما قبل از مردن تعداد کمی کلیک در انگشتهایتان دارید. اگر کسی از شما سوالی پرسید که قرار است بیشتر سه یا چهار جمله به آن پاسخ دهید آن پاسخ بایستی نه در قالب ایمیل بلکه در قابل یک پست وبلاگ ویکی یا یک مستند باشد.

صندوق زندگیتان را مرتب کنید

فرض کنید که گاراژ شما پر از افراد زخمی است اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهید مرتب کردن آنهاست که بدانید هریک از آنها زنده است یا مرده و اینکه آیا به درمان نیاز دارند یا نه. در زندگی امروز اطلاعات زیاد و متناوبی به زندگی آدم وارد می‌شود. شما باید انتخاب کنید که کدام جریان اطلاعات برای شما مهم است و کدام بی اهمیت به عنوان مثال لیست هنسلمن شامل موارد زیر است:
– تلفن
– ایمیل کاری
* از روسا
* و To ها بجای CC ها
– ایمیل شخصی
– توییتر
– گوگل ریدر

از دست بار روانی خود را خلاص کنید

نگذارید چیزی برای شما بار روانی ایجاد کند به عنوان مثال اگه تمام قسمتهای سریال محبوبتان را دانلود کرده اید و قرار است آنرا تماشا کنید. اگر نتوانید این کار را انجام دهید تنها برای خود بار روانی ایجاد کرده اید. یعنی به جای لذت بردن خود را اذیت کرده اید. سعی کنید از هر آنچه در زندگی در وضعیت «منتظر» قرار دارد خلاص شوید.

روز پایانی هفته را برای بررسی کنار بگذارید

هنسلمن میگوید، معمولا وقتی قرار است کاری را انجام دهد از خود میپرسد که سه کاری که باید در انتهای روز انجام دهم چیست؟ سه کاری که باید در این هفته، ماه یا سال انجام دهم چیست؟ پس از سپری شدن هفته روز پایانی را به این اختصاص دهید که بررسی کنید که آیا هفته موفقیت آمیزی داشته اید یا نه؟ چه کارهایی را به گونه دیگری انجام می‌دهید؟ چه چیزهایی را میخواهید عوض کنید.

هدف از این کار این است که هفته یا روز خود را بدون احساس گناه و یا بار روانی با پایان ببرید. ممکن است به خود بگویید که من کاری در امروز انجام نداده‌ام اما همین بار روانی را کاهش خواهد داد.

از تکنیک پومودورو استفاده کنید

این روش بدین صورت است که میگوید روی موضوعی ۲۵ دقیقه تمرکز کنید و بین هر دوره استراحت کنید. او همچنی پیشنهاد میدهد که هر بار کار شما بوسیله دیگران یا عامل خارجی متوقف شد روی کاغذی علامتی بزنید تا بتوانید میزان آنرا اندازه بگیرید در ابتدا ممکن است ۶ توقف داشته باشید اما کم کم این عدد کم شده و به صفر میرسد. سپس شما به کارایی در زندگیتان به تعداد پومودورو هایی که انجام میدهید مینگیرد.

مشغله زیاد نوعی تنبلی است

وقتی شما مشغله زیادی دارید به آنچه باید انجام بدهید فکر نمی‌کنید. پس وقتی شما مشغله زیادی دارید نمی توانید کارهایی را که باید انجام دهید.

با حقیقت روبرو شوید: انجام همزمان چند کار افسانه است

انجام همزان چند کار به نتیجه نمی رسد. حداکثر تعداد کارهای فعالی که شما می‌توانید انجام دهید یکی است. این کامپیوتر است که می‌تواند کارهای زیادی را بصورت همزمان انجام دهد ولی انسان نمی‌تواند.

وقتی شما کارها را بصورت همزمان انجام میدهید اتفاقی که می‌افتد این است که شما بین کارهای مختلف سوئیچ می‌کنید و این یعنی تغییر محتوا که کاری زمانبر و پرهزینه برای مغز است.

برخی کارها را می‌توان همزمان انجام داد

هنسلمن لیستی از کارهایی که میتواند بصورت همزمان ارائه دهد نام می‌برد
– راه رفتن و آدامس جویدن
– ورزش کردن هنگامی که به پادکست گوش می‌دهید
– رانندگی و ارسال ایمیل با صدا
– رفت و آمد و خواندن
– رفت و آمد و فکر کردن
– استفاده از زمان انتظار و بیکاری

بی‌نظمی‌های ذهنیتان را پاک کنید

او می‌گوید اگه موضوعی یا کاری به شما کمک نکرده و کیفیت زندگیتان به نحوه‌ای بالا نمی‌برد تنها یک بی‌نظمی ذهنی است و باید از دست آن خلاص شوید. به هدف خود فکر کنید و اگر آن کار به هدفتان کمک نمی‌کند از دستش خلاص شوید.

هنسلمن میگوید که هدف او خانواده‌اش است و تعریف میکند که برای کنفرانسی به مصر رفته بود. برگزارکنندگان از او میخواهند که برگشت خود را برای دیدن ابولهول یک روز به تعویق بیاندازد اما او این کار را نمی‌کند چون میخواهد آنر روز را با خانواده خود بگذراند.

مشق

او از دیگران می‌خواهد که کارهای زیر را انجام دهند

  1. منابع زندگیشان را بررسی و مرتب کنند
  2. برای زمان‌های کاری برنامه ریزی کنند
  3. مواردی که باعث حواس پرتی می‌شوند را خاموش کنند
  4. شما چگونه صندوق زندگیتان را مرتب می‌کنید؟ آیا شما موثر این کار را می‌کنید؟ آیا شما این کار را بهینه انجام می‌دهید؟
  5. از ابزارهایی که به درد شما میخورد استفاده کنید

کسی ممکن است از ابزارهای پیچیده مدیریت زمان استفاده کند در حالی که دیگری تنها به یک لیست todo نیاز دارد.

معرفی یک کتاب خوب: شالوده‌های علوم کامپیوتر

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

من یکی از علایق همیشگیم این بوده که اولا یاد بگیریم و دوما همه چیز رو عمیق و دقیق یادبگیرم. در زمانی من میخواستم که امتحان GRE اون هم در موضوع علوم کامپیوتر بدم به همین دلیل دنبال منبع می‌گشتم که چه چیزی رو چطور بخونم. این امتحان یه چیزی شبیه به امتحان فوق‌لیسانس کامپیوتر یا علوم کامپیوتر هست که از موضوعات متفاوت حوزه علوم کامپیوتر سوالات متفاوتی میده. توی جمع آوری منبع بود که من با یکی از بهترین کتاب‌هایی که علوم کامپیوتر رو بصورت پایه‌ای و خلاصه ارائه داده بود پیدا کردم.
اسم اون کتاب شالوده‌های علوم کامپیوتر هست که اینجا بصورت خلاصه میگم چه بخش‌هایی داره و چه موضوعاتی رو پوشش میده شاید به درد شما هم خورد و خوندیدش.

بخشهای کتاب

این کتاب کلا ۷۸۰ صفحه است که خب یک کتاب عریض و طویل به حساب می‌یاد. فصلهای اون و موضوعاتش از این قرار هستن

  • فصل اول: مقدمه‌ای در مورد الگوریتم، ساختمان داده، منطق و این مفاهیم مقدماتی هست!
  • فصل دوم: در مورد استقرا، تکرار و توابع بازگشتی هست
  • فصل سوم: در مورد پیچیدگی محاسباتی است.
  • فصل چهارم: در مورد ترکیبیات و احتمال هست.
  • فصل پنجم: مدل داده درختی
  • فصل ششم: مدل داده لیست
  • فصل هفتم: مدل داده مجموعه
  • فصل هشتم: مدل داده ارتباطی
  • فصل نهم: مدل داده گراف
  • فصل دهم: الگوها، اتوماتا و عبارات منظم
  • فصل یازدهم: توصیف بازگشتی الگوها
  • فصل دوازهم: منطق گزاره‌ای
  • فصل سیزدهم: استفاده از منطق برای طراحی بخش‌های کامپیوتر
  • فصل چهاردهم: منطق

همین!

مشکل تولید محتوا روی موبایل و تبلت

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

همنطور که اکثر شما می‌دونید گوشی‌های هوشمند و تبلت‌ها اکثرا به درد مصرف محتوا می‌خورن نه تولید اونها. یعنی شما می‌تونید مقالات، فیلم‌های آموزشی، کتاب و … روی اونها مشاهده یا مطالعه(مصرف) کنید اما به سختی می‌تونید محتوایی تولید کنید. همچنین از نظر من این سیستم‌ها به اندازه کافی قوی هستند که بشه روشون محتوا تولید کرد. منظورم از محتوا اکثرا محتواهای مبتی بر متنه نه چیز عجیب غریب دیگه‌ای.

دلایل عدم تولید محتوا

خب دلایل اینکه از نظر من واقعا نمی‌شه محتوا تولید کرد اینهاست:

  • نبود کیبرد! مهمترین دلیل نداشتن یک کیبرد خوب هست که شما با دردسر کم بتونی مستندات رو تولید کنی.
  • اندازه کوچک صفحه! البته این در مورد تبلت‌ها خیلی صدق نمی‌کنه اما در مورد موبایلهای هوشمند به شدت صادقه
  • نبود برنامه تولید محتوا! محتواهای متنی معمولا به فرمت‌هایی تولید می‌شوند که اکثرا برای ما در دسترس نیستند، مثلا به کمک MS Word یا MS Powerpoint درست میشن. اما نرم‌افزارهای موبایل این فرمت‌ها به شدت ابتدایی بوده و کارایی خاصی ندارند. همچنین نرم‌افزارهای مشابه هم اکثرا نیاز به اتصال به اینترنت و داشتن اینترنت سریع دارند که خیلی قابل استفاده نیستند.

زمان نیاز به تولید محتوا

خب بعد از بررسی اینکه چرا نمی‌شه از موبایل و تبلت استفاده کرد برم سراغ اینکه چه زمانی اگه راه‌حلی برای این موضوع باشه میشه از این راه‌حل استفاده کرد:

  • زمان مسافرت: شما وقتی مسافرتی احتمالا دوست نداری لپ‌تاپ با خودت ببری.
  • زمان استراحت: وقتی که شما میخوای بصورت معمول استراحت کنی و نمی‌خوای بری پای میز کارت بشینی و میخوای از این فرصت هم استفاده کنی و چیزی بنویسی

راه حل پیشنهادی من

من چندتا راه حل دارم! اولا اینکه فرمت تولید محتوا رو باید از فرمت‌های خاص به متن تبدیلش کرد و فعلا هم فرمت مورد علاقه من markdown هست.

  • ویرایشگرهای متنی خوبی برای اندروید و iOS که توان ویرایش markdown رو دارن وجود داره
  • من مشکل صفحه کوچک موبایل رو وقتی که زمان استراحتم باشه با استفاده از تکنولوژی Screen Mirroring که روی همه موبایلهای امروزی هست حل میکنم و صفحه موبایل رو میندازم روی تلوزیون.
  • مشکل نبود کیبرد رو هم من به وسیله یکی از راه‌حل‌های زیر حل می‌کنم
    • استفاده از OTG و یه کیبرد موس بیسیم!
    • استفاده از برنامه‌هایی مثل remote keyboard یا wifi keyboard. این راه حل مورد علاقم نیست چون باید از لپ تاپ یا کامپیوتر به عنوان کیبرد استفاده کنم که خب اگه میخواستم این کار رو بکنم از اول پای همون مینشستم و محتوا رو تولید می‌کردم.

همین!

مشکلات ساختن در اینجا

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

این پست یه پست کوتاه خواهد بود. من همانطور که اگه اینجا رو خونده باشید میدونید که علاقه به ساختن چیزهای مختلف دارم. هدفم هم از این کار صرفا این نیست که یه محصول ارزونتر تولید کنم یا به فکر راه انداختم کسب و کار جدیدی باشم. بلکه هدفم سرگرمی و انجام کارهای جدیده. یه جورایی پاسخ به تنوع طلبی خودمه. در خارج این مملکت به این کا Do it yourself یا diy میگن.

اما اینجا برای انجام این دست کارهای DIY شما نیازمندی‌هایی داری که معمولا وجود نداره :

  • معمولا به مواد یا قطعات خام هست که اینجا در دسترس نیست
    • برای ساختن یه روتر مبتنی بر pfSense من نیاز به مادربردهای خاص منظوره دارم که در ایران گیر نمیاد
    • برای ساختن یه NAS نیاز به یه مادربرد با تعداد زیاد پورت SATA و یه کیس کوچک و جمع و جور
    • برای ساختن یه سرویس داخلی نیاز به سرورهایی با قیمت مناسب
    •  …
  • معمولا دانش برای انجام این کار کمه
    • شما اطلاعات کافی رو برای انجام این کارها به سختی به دست میاری
  • معمولا تکنسین و استادکار ساختن وسایل مختلف در دسترس نیستن
    • من میخواستم یه قطعه چوبی برای زیر لپ تاپم بسازم اما هنوز که هنوز نتونستم استادکاری که بخواد این کار رو انجام بده رو پیدا نکردم

با توجه به این موارد معمولا آدمها خیلی دنبال ساختن یه چیز از صفر توسط خودشون نمیرن که البته اگه برن خیلی توانایی هاشون توسعه پیدا میکنه.

امیدوارم یه روزی اونجوری که دلم میخواد بشه!

همین!

پ.ن. وقتی آدم خودش رو مقید کنه که مثلا هر از ۳ روز یک بار بنویسه کیفیت نوشته‌ها تحت تاثیر قرار میگیره 😉

 

رابطه علم و عمل

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

این پست احتمالا کوتاه خواهد بود. از نظر من پشت بوجود اومدن هر چیزی در دنیا و زندگی ما یه داستان یا داستانکی وجود داره و این داستان بوجود اومدن علم از نظر منه! البته بگم این نظرات کاملا شخصیه منه و واسه بدست آوردن اطلاعات واقعی توی این زمینه پیشنهاد میکنم به «فلسفه علم» مراجعه کنید.

از نظر من اولش آدما به خاطر نیازهای مختلفشون کارهای مختلفی انجام میدادن. بعد از یه مدت قابل قبول، متوجه شدن که اگه تغییراتی رو در روند کارها انجام بدن میتونن اونها رو بهتر یا راحت‌تر انجام بدن. پس اون تغییرات عملیاتی شد. بعد از گذشت یه مدت متوجه شدن که همیشه یه چنین تغییراتی امکان پذیره و کم کم سعی کردن این تغییرات رو مدون کنن و دنبال این تغییرات بگردن. پس علم بوجود اومد. یعنی اولی کار بود. بعد اطلاعات خام کار بود. بعد تغییراتی که باعث بهبود کار میشد. بعد علم بوجود میاد که به بررسی این اطلاعات خام به منظور بهتر کردن روند کارها می‌پردازه. همین!

پس یادمون باشه که اگه ما یه روزی اول علم‌مون رو زیاد کردیم که کار کنیم باید بدونیم که احتمالا یه جای کار می‌لنگه. ما باید اول قدم‌هایی رو برداریم و بعد متوجه بشیم که نیاز به علم بیشتری داریم و بریم یاد بگیریم. پس نمیشه اول همایش فلان برگزار کرد و بعد امید داشت که فلان بهتر بشه. بلکه اولی باید به منظور بهبود فلان عمل کرد و بعد از اون دید که نیاز به علم بیشتر وجود داره وب عدش همایش و کنفرانس برگزار کرد.

همین!

استارت آپ و جو پیرامون آن

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

قبل از هر چیز بگم که این نظرات شخصیه منه و به هیچ وقت سعی نداره یه بررسی جامع، علمی و حتی معنی دار از فضای کارآفرینی ایران باشه. چون اصلا من این تخصص رو ندارم.

اخیرا جو بسیار جالبی در فضای کسب و کار ایران راه افتاده که هر کسی میگه من یه استارت آپ داره و دارم روش کار میکنم و میخوام کارآفرینی کنم. من هم مثل خیلی از آدم‌ها دوست دارم رئیس خودم باشم و  به طبع با این جو همراه شدم. حالا میخوام تجربه خودم رو از بودن توی این جو بگم:

  • کارآفرینی خیلی هیجان انگیزه و پر چالشه و برای آدمی مثل من که دوست داره با چالش‌ها سروکله بزنه بسیار جذابه. من از ابتدای شروع به کار رسمیم  سه تا پروژه شبه استارت آپی رو شروع کردم و سرمایه زمانی و گاها مالی به نسبت قابل قبولی هم گذاشتم اما هر کدوم به یه علت درست حسابی شکست خورده و من از این شکست‌ها کلی درس گرفتم. سعی کردم توی این مدت علم مدیریت، بازاریابی، کار آفرینی و کسب و کارم رو زیاد کنم تا اینکه بتونم در پروژه بعدیم با احتمال کمتری شکست بخورم.
  • اما از تجربه‌های شخصیم که بگذریم جو عمومی جامعه مجازی و حتی غیر مجازی که من باهاش سروکله زدم خیلی جو دل انگیزی نبوده. به این معنا که دقیقا مثل کنکور الان کارآفرینی شده تبلیغات و محل درآمد برای یه سری دیگه. اولا باید بگم که یه سری از این آدم‌ها واقعا کارآفرین‌های زبده‌ای هستن که اومدن استارت‌آپ‌ها رو کمک کنن. اما یه سری دیگه فقط اومدن پول در بیارن و خیلی با نتیجه کاری که انجام میدن کاری ندارن. این بخش از جو استارت‌آپ ایران من رو اذیت کرده و میکنه.
  • بخش دیگه حرفای من اینه که به نظر من ما دسترسی به تجربه بومی قابل اعتماد هم نداریم. یعنی شما اگه آمریکا باشی شرکت‌های موفق زیادی هستن که از همین راه به نون و نوایی رسیدن و تو با صحبت کردن و حرف زدن و خوندن در مورد اونا میتونی راه‌ و چاه مسیر رو یاد بگیری. اما ایران تجربه قابل اعتماد خوبی در این زمینه‌ها نداره. یعنی کار‌آفرین‌های ما اولا حرف‌های به درد بخور در مورد کارآفرینی نمیزنن و مثل بقیه آدم‌ها که حرف میزنن حرفای قلمبه سلمبه میگن. همچنین تعداد کارآفرین‌های جدید ما اونقدرها زیاد نیست که بشه از کنار هم گذاشتن تجربه‌هاشون به یه تصویر درست از اینکه دقیقا در چه مرحله‌ای باید چه کاری انجام بشه، رو بدست آورد.
  • همچنین سرمایه‌گذاری پر ریسک در جامعه ما معنی نداره. یعنی من با آدم‌های پولداری زیادی صحبت کردم و پای حرفاشون نشستم. طرف میتونه بصورت قطعی و با ریسک حداقلی پولش رو توی یک سال تقریبا دوبرابر کنه چرا باید بیاد پول بده به کاری که شاید تا دوسال دیگه بتونه پول رو دو برابر کنه. سرمایه‌گذارهای خارجی به علت اینکه یه چنین موقعیت سرمایه‌گذاری مطمئنی جلوش نیست میاد سراغ استارت‌آپ‌های پر خطر وگرنه «دیوانه» نیست که بیاد سرمایش رو روی یه کار پر خطر سرمایه گذاری کنه.

پس اگه بخوام بصورت خلاصه بگم چی گفتم باید بگم که کارآفرینی جذاب، همراه با چالش و لذت بخشه. اما جوی که بوجود اومده برای من لذت بخش نیست چون یه سری موج‌سوار وجود دارن. همچنین ما نه دسترسی درست حسابی به سرمایه‌گذار داریم که پشتمون بهشون گرم باشه و نه به اندازه کافی استارت‌آپ تا از اونها یادبگیریم.

همین!

 

دانش T شکل

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

این یه پست کوتاهه. یه چند وقته که یه کتاب در مورد نحوه کار توی شرکت atumattic میخونم که پشت سایت wordpress.com هست. این شرکت کاملا بصورت دور کاری اداره میشه و افراد زمان‌های بسیار کمی کنار هم کار میکنن و اکثرا دور کاری میکنن. مدیریت این شرکت‌ها و کار کردن توشون کاملا متفاوت از کارکردن توی شرکت‌های عادیه پس قوانین مخصوص به خودشون رو دارن که من سعی میکنم در موردش بنویسم.

یکی از نکته‌هایی که وجود داره اینه که اونها آدمهایی با دانش T شکل استخدام میکنن. این آدم‌ها چیزهای زیادی میدونن اما در یک مورد واقعا عمیقن.این باعث میشه این کارمندها به شدت مستقل باشن و منتظر دیگران برای انجام کارهاشون نمونن. این ویژگی‌ با دور کاری تطابق داره. پس اگه خواستید دور کاری کنید بدونید که احتمالا باید چیزای زیادی بدونید و سعی کنید که مستقل باشید.

همین!

ساختار تولید محتوا برای وب‌سایت

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

هر فرد وقتی تصمیم میگیره که یه وبسایت یا وبلاگ راه‌اندازی کنه به عنوان یه «صاحب رسانه» باید تصمیم بگیره که توی این جایی که راه‌انداخته دوست داره چه موضوعاتی رو به چه شکلی ارائه بده. ممکن هدف از اون بلاگ ایجاد برند باشه ممکنه درد دل باشه یا هر چیز دیگه اما این تصمیم که من روی چه موضوعاتی تمرکز میکنم و اونها به چه شکلی ارائه میکنم یکی از مهمترین تصمیماتی هست که باید گرفته بشه.

معمولا آدم‌ها وقتی به این نتیجه میرسن که وبلاگ یا سایت میخوان کمتر با این سوال درگیر هستن که در چه موردی بنویسن. این نیاز برای ارائه یک موضوع بوده که اصلا اون‌ها رو به این وا داشته که سایت درست کنن. پس این مساله تقریبا حل شده است. اما یه بخش حل نشده که هنوز هم برای خود من سوال هست اینه که کدوم شکل ارائه محتوا خوبه؟ حالا توی این پس سعی میکنم یه بررسی کنم ببینم چه شکل‌های ارائه مطلبی وجود داره و سعی کنم به قول امتحان‌های زمان ما «با ذکر مثال توضیح» بدم:

  • شکل متنی: شما اگه الان دارید این وبلاگ رو میخونید دقیقا با ساده‌ترین حالت این محتوا یعنی شکل متنی طرفید. شکل متنی به نسبت ساده است و پیش‌نیازهای کمی داره(حتی اگه مثل من محاوره‌ای بنویسید که انشاء هم نیاز نیست بلد باشید) اما ایرادش اینه که آدم‌های زیادی هستن که علاقه‌ای به خوندن ندارن.
  • شکل فیلمی: در این حالت که خودش چندین‌تا زیر بخش داره شما از طریق صوت و تصویر یه موضوع رو ارائه میدید اما خب نیازمندی‌های بیشتری هم از نظر فنی و اجرایی داره
    • اسکرین کست: شما توی این حالت از مانیتورتون در حین انجام کاری عکس میگیرید و توضیحات لازم رو روی اون میدید. این روش نیاز کم دردسر ترین تولید محتوای فیلمیه چون فقط یه میکروفن میخواد!
    • ویدئو کست: خب اینجا شما یه دوربین میگذاری و یه موضوع رو توضیح میدی که این روش نیاز به دوربین خوب فضای مناسب و قیافه‌ی مناسب و چیزای دیگه داره که الزاما در هر کسی وجود نداره
    • مصاحبه ویدئویی: اینجا کار حتی سخت‌تره و شما علاوه بر خودتون نیاز به یه سوژه خارجی برای مصاحبه کردن دارید که این سوژه‌های آدم‌های معروفی هستن که به موضوع شما مربوط میشن. پیدا کردن این آدم‌ها هم سخته
    • شل کست: در این روش شما متن‌هایی که در ترمینال تایپ میکنید رو ضبط میکنید و صدایی هم برای ارائه وجود نداره. این به درد گیک‌هایی میخوره که میخوان کارهای عجیب‌غریب رو با لینوکس یا سیستم‌عامل‌های دیگه آموزش بدن. خیلی عوام پسند نیست اما بالاخره یه شکل فیلمی به حساب میاد اونم از نوع صامت
  • شکل صوتی: این روش به اتاق ساکت و یه میکروفون خوب نیاز داره. معمولا میشه در هر جایی اون رو پر کرد ولی بالاخره از نوشتن سخت‌تره
    • پاد کست: که شما یه سری اخبار و اطلاعات رو به آدمها ارائه میکنی
    • مصاحبه صوتی: که میشه به راحتی بدون حضور سوژه از پشت تلفن انجام بشه.

البته به نظر میرسه وقتی موضوع هم مشخص باشه باز هم نیاز باشه که انتخاب کنیم روی چه بخش از موضوع کار کنیم، مثلا من در مورد فلان موضوع میخوام کار کنم اما دقیقا نمیدونم میخوام چیکار کنم و چی میخوام بگم؟ معمولا هر موضوع یه سری زیربخش‌ها وجود داره که میتونه بین همه موضوع‌ها مشترک باشه. لیست اونها هم از نظر من ایناست:

  • تجربیات شخصی: یعنی من تجربیات و نظرات شخصی خودم رو در موضوع مورد نظرم به مخاطبان ارائه میدم
  • آموزش: من سعی میکنم اطلاعات عمومی در خصوص اون موضوع رو افزایش بدم و به دیگران موارد مرتبط با اون موضع رو آموزش بدم
  • جمع آوری خبر: من میتونم راجع به اخبار مرتبط اون موضوع بنویسم و نظرات شخصی خودم رو هم اضافه کنم
  • ارائه خدمات: من میتونم بگم که دراین موضوع اولا چه خدماتی قابل ارائه است و من چه خدماتی رو ارائه میدم.

این بود خلاصه‌ای از اینکه به چه شکل و در چه زیر بخش‌های میشه در وبلاگ  فعالیت کرد و برای اونها محتوا تولید کرد.

فعلا همین

همه ایده های من: سرآغاز

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

دوستانی که من رو از نزدیک میشناسن میدونن که یکی از واضح ترین و بارزترین ویژگی‌های من آسمون ریسمون بافتنه. در جاهای مختلف برداشت‌های متفاوتی نسبت به این ویژگی‌ من شده. بعضی‌ها فکر کردن خالی بندم! بعضی‌ها فکر کردن آدم خفنیم، بعضی‌ها فکر کردن فخر میفروشم و برداشت‌های مختلف دیگه ای داشتن. همین ویژگی آسمون ریسمون بافتن باعث شده من ناگهان آسمونی به ریسمون ببافم که بنظرم کارا اومده و بعضی وقتا که اون رو بادیگران به اشتراک گذاشتم گفتن که این ایده خوبیه. در اوقات بسیار کمی که یه سری از اونها رو اجرا کردم فهمیدم که بعضیاش خیلی خوب بودن برخیش هم اصلا به درد نمیخوردن.

با توجه به این موقعیت در راستای اینکه به خیال خودم ایده‌هام به هدر نره، از یک روزی سعی کردم اون ایده‌هایی که به نظرم بهتر بودن رو بنویسم. این نوشتن هم خوب بود هم بد. خوب بود از این لحاظ که من مستندات خوبی از ایده‌هام دارم. بد بود از این لحاظ که هر وقت به گذشته کاریم نگاه میکنم به خاطر همه‌ی این ایده‌های جمع شده و خاک خورده، احساس ناراحتی کردم. دلیل این ناراحتی اینه که اگه این ایده‌ها نوشته نشده بودن هیچ وقت هم جمع نمیشدن و انسان هم فراموش کاره و یادش میره که اصالتا ایده‌ای داشته.

اکثر این ایده‌ها، ایده‌هایی هستن که نتیجه وب‌گردی‌های روزانه من هستن یا جواب‌هایی هستن که من سعی میکنم به مشکلات دوستان یا نزدیکانم بدم. بعضی از اون‌های از ترکیب و در کنار هم گذاشتن پروژه‌های متن‌باز و یا تکنولوژی‌های مختلف بوجود اومدن. مهم‌ترین ویژگی مشترک این ایده‌ها این هست که معمولا این ایده‌ها خام هستن و به اندازه کافی پرداخته نشدن. چون اگه به اندازه کافی پرداخته بشن دیگه ایده‌های خاک خورده نیستن و احتمالا من الان دارم توی «آخر هفته‌ها» روش کار میکنم و خودم منتظر یه محصول اولیه ازش هستم.

ممکنه بپرسید چرا من ایده‌هام رو منتشر میکنم؟

اولین و مهترینش اینه که میخوام حس کنم در مورد ایده‌هام قدمی برداشتم و این احساس خاک خوردگی رو ازشون بگیرم. دومین دلیل اینه که میزان استقبال عمومی از این ایده‌ها چقدره. این استقبال رو میشه توی سرچ‌هایی که منجر به این صفحات میشه، توی تعداد نظراتی که اون پست میگیره و توی تعداد با نشر‌هایی که اون متن پیدا میکنه تخمین زد. یادتون باشه که بازار داشتن یک ایده یکی از مهمترین قدم‌ها در ارزیابی و سنجش اعتبار یک ایده است. سوم اینکه در بسیاری از جاهای دنیا برعکس ایران میگن ایده اونقدرا مهم نیست. حداکثر ارزش یک ایده در دنیای منفجر شده امروزی(از نظر حجم اطلاعات و تولیدش و از این حرفا) حداکثر ۱۰۰ دلاره که من اگه بخوام به پول خودمون ارزشش رو بگم میشه ۱۰۰ هزار تومن. پس ایده خیلی مهم نیست اجرا مهم‌تره و اینکه من با هوش متوسطی که دارم ایده‌ای ندارم که قبلا به ذهن کس دیگه‌ای در دنیای امروز نرسیده باشه. آخریش هم اینه که این ایده‌ها حداقل به این وبلاگ ممکنه رونق بده که این هم خوبه.

ممکنه بپرسید حالا چرا ایده‌ها رو بصورت آزاد منتشر میکنی؟ چرا برای ایده‌هات هزینه‌ای دریافت نمی‌کنی؟

من با جستجوی اندکی که انجام دادم دیدم سایت‌هایی هستن که ایده‌های نوی آدمها توشون منتشر میشه و همه اونها یه هزینه اشتراک دارن و حداقل از این راه پول در میا‌رن. من شخصا از پول در آوردن بصورت عام و بصورت خاص از ایده‌هام بدم نمیاد اما حقیقتا شخصا علاقه‌ای به این کار ندارم. شخصا اعتقاد دارم ایده‌ی من – درسته که به ذهن من رسیده – الزاما تا اجرا نشه خیلی ایده ناب و درخشانی نیست. همچنین اصالتا علم و دانش (که ایده‌ی من هم به نظر خودم بخشی از اون هست) کاملا آزاده و در اختیار همه قرار داره.

با این مقدمه آماده نوشته‌های من در مورد ایده‌های مختلف باشید. اما متاسفانه متن‌های مرتبط با ایده‌ها ممکنه طولانی بشن(چیزی که من به شخصه ازش خوشم نمی‌یاد) اما برای رسوندن یه ایده چاره‌ای جز طولانی نوشتن نیست.

مهمترین امیدواری من اینه که بتونم از لابلای این نوشته‌ها با آدم‌هایی آشنا بشم که بتونم برخی از این ایده‌ها رو با کمک اونها بپرورونم و به نتیجه برسونم.

همین!