پیش‌نمونه‌سازی :آغاز و انجام ایده CMS as a Service

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

خب اگه تاحالا خواننده وبلاگ من بوده باشید میدونید که من به خیلی چیزهای متفاوتی علاقه مندم و همیشه بین موارد مرتبط به عملیات(کارهای مرتبط با شبکه و زیرساخت و سرور و نگهداری و …) و توسعه چرخ میزنم. یکی دیگه از چیزهایی بهش واقعا علاقه‌مندم و حداقل در موردش میخونم و سعی میکنم بنویسم کارایی و افزایش اون برای استفاده بهینه از منابع و این چیزاست. از تلاقی این سه تا ایده و خب طبق معمول رونویسی از محصولات خارجی به این نتیجه رسیدم که یه سیستم cms-as-a-service درست کنم.

امروز میخوام اولا سورس اون کاری رو که انجام دادم به اشتراک با بقیه بگذارم تا دیگران هم شاید ازش چیزهایی یاد بگیرند. دوما اینکه میخوام شکست این پروژه رو اعلام کنم چون به زبان پیش‌نمونه‌سازی من شواهدی ندارم که بگه این ایده‌ی من یک چیز درست هست. پس با تمامی سختی کار برم سراغ روش انجام و مستندات اون:

  • خب من کلا از یک سیستم مجازی سازی سبک برای اینکار در محیط لینوکس استفاده کرده بودم. خب پیاده‌سازی‌های مختلفی برای اینکار در لینوکس وجود داره که انتخاب من docker بود چون خیلی ترکونده بود!
  • به عنوان loadbalancer/router من از یه nginx استفاده کردم. خب چون دیدم اولا سریع و کم مصرفه. دوما اینکه میشه با استفاده از زبان lua کلی توسعه روش داد در این حد که بشه waf (مثلا)
  • یه image برای کارهای متفاوتی که میخواستم ساختم
    • با استفاده از nginx، php-fpm و تنظیمات دروپال تونستم یه image برای دروپال بسازم
    • با استفاده از apache و mod-php دوتا image مجزا برای piwik و wordpress ساختم
    • با استفاده از nginx هم سایتهای ایستا رو سرویس میدادم
    • یه image هم ساختم که فقط توش ابزارهای مثل drush و این چیزا بود که بروزرسانی و backup رو سریع‌تر کنه.
  • از fig که اخیرا شده docker composer هم برای یه شبه orchestrator استفاده میکردم.
  • دوست داشتم از redis به عنوان cache توی loadbalancer/router و همچنین app container استفاده کنم که عمر سیستم کفاف نداد
  • میخواستم با استفاده از service recovery بصورت اتوماتیک loadbalancer/router رو کانفیگ کنم
  • دلم میخواست که بتونم این سیستم رو تبدیل به یه سیستم multi-host کنم.
  • خیلی چیزهای دیگه هم دلم میخواست که در صورت درست بودن ایده قطعا انجام میشد.

این سیستم رو من حدودا یک سال هست که بصورت عملیاتی اجرا میکنم(همین الان هم ۴ یا ۶ تا سایت روشه) اما تصمیم گرفتم به دلایل زیر دیگه توسعه ندم و سایتها رو هم از روش بردارم:

  • خب اولین و مهمترین دلیل خاموش شدنش اینه که من فکر میکردم میتونم از طریق سینه به سینه و دوستانه این سیستم رو معرفی کنم و حداقل ۲۰ تا ۳۰ سایت روش داشته باشم اما نشد! یعنی عدم وجود مشتری کافی یا عدم توانایی من در بازاریابی که نتیجه نهاییش یکیه.
  • دومین دلیلش اینه که نگهداری این سیستم کلی زمان و انرژی میخواست و میخواد که من داشتم ولی دیگه ندارم. حتی با توجه به جستجوهایی هم که انجام دادم نتونستم کسی رو پیدا کنم که حاضر باشه سیستم رو نگهداری کنه و پول براش بگیره.
  • دلیل بعدی اینه که یه ویژگی خیلی خفنی که توی این سیستم وجود نداشت email بود که با توجه به سطح دانش من از کارهای مدیریت سیستم راه‌اندازی برام توی این مدت غیر ممکن بود.
  • کسی به پست‌های مرتبط با این زمینه علاقه مندی خاصی(کامنت یا اشتراک گذاری یا سوال پرسیدن بصورت خصوصی) نشون نداد.
  • توی شرکت قبلی که کار میکردم تمام سایت‌های مبتنی بر دروپالشون به دلیل عدم تواناییشون برای بروزرسانی و نگهداری دروپال(کمبود نیروی انسانی نه توان فنی) دچار مشکل میشد. حتی اونها هم علاقه مندی به استفاده از این سیستم نشون ندادن.
  • با چندتا از شرکت‌هایی که قاعدتا میشناختمشون که توی حوزه وب فعالیت میکردن از دروپال یا وردپرس استفاده میکردن و چندتا از مدیران سیستمی که میشناختم پیشنهاد دادم که از این سیستم استفاده کنند اما اونها ترجیح میدادند از سیستم سنی «هاست» استفاده کنند یا خودشون سرورشون رو نگهداری کنند.

جمع بندی اینکه :

تمام شواهد بر علیه موفقیت سیستمی هست که من طراحی کردم و فقط چندتا ویژگی اصلیش رو ساختم. پس این پیش‌نمونه‌سازی که از روش کمینه محصول پذیرفتنی ایجاد شده بود نتونست حتی سطح علاقه اولیه مشتریان بالقوه رو بخودش جلب کنه. پس من میپذیرم که یه شکست کوچک رو تجربه کردم و میرم سراغ کارهای بعدی!

پ.ن. میتونید سورس کاری که من انجام دادم رو اینجا پیدا کنید اما یادتون باشه این سورس اونقدرها که باید مرتب و کامل نیست چون فقط یک پیش‌نمونه است.

همه ایده‌های من: CMS as Service

اینم یه تجربه پراکنده دیگه

اگه پست‌های قبلی این سری رو خونده باشید می‌دونید که من ایده‌هام رو مینویسم که حداقل کاری در موردشون انجام دادم. البته از این پست یه اتفاق جدید هم افتاده و اون اینه که تصمیم گرفتم وبلاگم رو در صفحات اجتماعیم بصورت اتوماتیک به اشتراک بگذارم ببینم چی میشه. پس اول از همه چه از خوانندگان قدیم هستید چه از دوستانی که از شبکه‌های اجتماعی اومدید، خوش اومدید

برم سراغ ایده. چیزاهایی در دنیا وجود داره که در کشور ما به دلایل مختلفی اجرایی نمیشه و کسی هم روش کار نمیکنه. یکی از اون‌ها سرویس‌های زیرساختی هست که بصورت اتوماتیک ارائه بشه. تنها سیستم‌های زیرساختی اتوماتیکی که وجود داره سیستم‌های خرید هاست هست که اون هم به همت whmcs و cpanel هست که دیگرانی زحمت کشیدن و اون رو اتوماتیک کردن. پس جای خالی فراهم کنندگان IaaS و PaaS حس میشه. از طرف دیگه همیشه علاقه به وجود آوردن سایت سازهای اتوماتیک در بین مهندسین کامپیوتر وجود داشته و داره. یعنی اونها از قبل با زدن سرویس وبلاگ و اخیرا با زدن سایت سازهای متفاوت(مثل لینکسایت ساز کاموا، لینکتکنولوژی ۷۸، لینکسایت سازی کانی وب) سعی کردن خدمات از نوع SaaS ارائه بدن. این خدمات معمولا خدمات خوبی بودن اما کاربر حرفه‌ای که میخواد کار جدی بکنه رو جذب نمی‌کرده. همچنین معمولا سایت‌داران حرفه‌ای میرفتن سراغ خریدن vps و سرور و مدیریت کردن زیرساخت خودشون. اما من برخی از دوستانم رو میشناسم که توی مدیریت زیرساختشون همیشه مشکل دارن و بهشون حمله میشه و کلی اتفاق بد دیگه براشون میفته. پس اگه کسی باشه که بتونه سایت داران حرفه‌ای خدمتی ارائه بده و بهشون آزادی عمل بده که بتونن هر کاری میخوان انجام بدن و توی حجم بازدید بالا دوام بیارن و کمر خم نکنن اونها رو خوشحال میکنه.

پس اگه من بخوام تیتر وار بگم که چه کاری میخوام انجام بدم و به چه دلیلی این کار خوبه اینهاست:

  • مشکلات موجود
    • سختی مدیریت زیرساخت
    • عدم وجود امکان ساختن سایت بصورتت اتوماتیک
    • عدم وجود قابلیت افزایش کارایی سایت با توجه به تعداد بازدید
    • عدم وجود پلن‌های منطقی برای افزایش بازدید‌های لحظه‌ای(عدم وجود پلن‌های روزانه و ساعتی) که باعث افزایش هزینه سایت می‌شود.
    • دسترسی به سورس سایت جهت بهبود و اختصاصی سازی‌های مورد نیاز سایت‌های پربازدید
  • دلیل عدم استفاده از یک سرویس PaaS
    • عدم آشنایی کافی توسعه دهندگان (که خودم هم جزئی از اون هستم) با این ابزار و به تبع مدل توسعه.
    • عدم وجود بهینه‌سازی‌های خاص منظوره مورد نیاز با سیستم‌های مدیریت محتوا
  • بازار هدف
    • سایت داران حرفه‌ای که صاحب سایت‌های پربازدید هستند.

بزم سراغ کاری که میخوام انجام بدم:

  • ابزار اصلی مورد استفاده: با توجه به آنچه که در شرکت‌های مشابه در دنیا انجام شده، استفاده از مجازی سازهای سبک یا همان مجازی سازی در سطح سیستم عام یا همان container ها رمز موفقیت این تجربه‌هاست. برای آشنایی بیشتر با این تکنولوژی‌ها به اینجا و اینجا مراجعه کنید. لیست این تکنولوژی‌ها که مستندات و منابع کافی در مورد آنها در اختیار است به شرح زیر است
  • هدف نهایی
    • اینکه کاربران بصورت اتوماتیک بتوانند سایت بسازند
    • نسخه‌های سایت آنها در git یا سیستم مشابه مدیریت نسخه‌های ذخیره شود
    • هر سایت دو سایت کمکی برای وضعیت stage و dev داشته باشد که از نظر ساختار شبیه سایت نهایی باشد
    • هر سایت بتواند در صورت نیاز افزایش کارایی پیدا کرده (با اجرا شدن کانتینرهای دیگر)
    • هزینه سرویس بصورت ساعتی محاسبه شود
    • به فایل‌های سایت(عکسهای آپلود شده و سایر مستندات) دسترسی معمول مثل ftp وجود داشته باشد
    • سایت بصورت on demand فعال و غیر فعال شوند تا در هزینه‌ها صرفه جویی شود.
  • مراحل اجرا
    • فاز اول(انجام شده):
      • استفاده از docker به عنوان تکنولوژی
      • استفاده از fig به عنوان سیستمی که سایت‌ها و کانتینرها را سر هم میکند
      • ایجاد یک image خاص منظوره برای cms ها استفاده شده. علی الحساب برای drupal و WordPress
      • استفاده از git برای نگهداری نسخه‌های مختلف سورس سایت‌ها
    •  فاز دوم:
      • ایجاد یک سیستم توزیع بار برای امکان افزایش کارایی
      • ایجاد یک سیستم برای share کردن فایلهای سایت بین کانتینرهای مختلف
      • رفع اشکال سیستم
    • فاز بینهایت
      • پیاده سازی service discovery در سیستم توزیع بار
      • پیاده سازی کانتینرهای on demand
      • پیاده سازی پرتال مشتریان برای انجام این عملیات بصورت اتوماتیک
  • چالش‌های کار
    • انتخاب تکنولوژی کانتینرها
    • سخت بودن service discovery و on demand بودن سیستمها
    • سخت بودن بازاریابی و جلب اعتماد سایت‌داران بزرگ
    • نیاز به سرمایه قابل توجه انسانی و مالی

نمیدونم چیزی از قلم افتاده یا نه ولی فعلا همین!

استارت آپ و جو پیرامون آن

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

قبل از هر چیز بگم که این نظرات شخصیه منه و به هیچ وقت سعی نداره یه بررسی جامع، علمی و حتی معنی دار از فضای کارآفرینی ایران باشه. چون اصلا من این تخصص رو ندارم.

اخیرا جو بسیار جالبی در فضای کسب و کار ایران راه افتاده که هر کسی میگه من یه استارت آپ داره و دارم روش کار میکنم و میخوام کارآفرینی کنم. من هم مثل خیلی از آدم‌ها دوست دارم رئیس خودم باشم و  به طبع با این جو همراه شدم. حالا میخوام تجربه خودم رو از بودن توی این جو بگم:

  • کارآفرینی خیلی هیجان انگیزه و پر چالشه و برای آدمی مثل من که دوست داره با چالش‌ها سروکله بزنه بسیار جذابه. من از ابتدای شروع به کار رسمیم  سه تا پروژه شبه استارت آپی رو شروع کردم و سرمایه زمانی و گاها مالی به نسبت قابل قبولی هم گذاشتم اما هر کدوم به یه علت درست حسابی شکست خورده و من از این شکست‌ها کلی درس گرفتم. سعی کردم توی این مدت علم مدیریت، بازاریابی، کار آفرینی و کسب و کارم رو زیاد کنم تا اینکه بتونم در پروژه بعدیم با احتمال کمتری شکست بخورم.
  • اما از تجربه‌های شخصیم که بگذریم جو عمومی جامعه مجازی و حتی غیر مجازی که من باهاش سروکله زدم خیلی جو دل انگیزی نبوده. به این معنا که دقیقا مثل کنکور الان کارآفرینی شده تبلیغات و محل درآمد برای یه سری دیگه. اولا باید بگم که یه سری از این آدم‌ها واقعا کارآفرین‌های زبده‌ای هستن که اومدن استارت‌آپ‌ها رو کمک کنن. اما یه سری دیگه فقط اومدن پول در بیارن و خیلی با نتیجه کاری که انجام میدن کاری ندارن. این بخش از جو استارت‌آپ ایران من رو اذیت کرده و میکنه.
  • بخش دیگه حرفای من اینه که به نظر من ما دسترسی به تجربه بومی قابل اعتماد هم نداریم. یعنی شما اگه آمریکا باشی شرکت‌های موفق زیادی هستن که از همین راه به نون و نوایی رسیدن و تو با صحبت کردن و حرف زدن و خوندن در مورد اونا میتونی راه‌ و چاه مسیر رو یاد بگیری. اما ایران تجربه قابل اعتماد خوبی در این زمینه‌ها نداره. یعنی کار‌آفرین‌های ما اولا حرف‌های به درد بخور در مورد کارآفرینی نمیزنن و مثل بقیه آدم‌ها که حرف میزنن حرفای قلمبه سلمبه میگن. همچنین تعداد کارآفرین‌های جدید ما اونقدرها زیاد نیست که بشه از کنار هم گذاشتن تجربه‌هاشون به یه تصویر درست از اینکه دقیقا در چه مرحله‌ای باید چه کاری انجام بشه، رو بدست آورد.
  • همچنین سرمایه‌گذاری پر ریسک در جامعه ما معنی نداره. یعنی من با آدم‌های پولداری زیادی صحبت کردم و پای حرفاشون نشستم. طرف میتونه بصورت قطعی و با ریسک حداقلی پولش رو توی یک سال تقریبا دوبرابر کنه چرا باید بیاد پول بده به کاری که شاید تا دوسال دیگه بتونه پول رو دو برابر کنه. سرمایه‌گذارهای خارجی به علت اینکه یه چنین موقعیت سرمایه‌گذاری مطمئنی جلوش نیست میاد سراغ استارت‌آپ‌های پر خطر وگرنه «دیوانه» نیست که بیاد سرمایش رو روی یه کار پر خطر سرمایه گذاری کنه.

پس اگه بخوام بصورت خلاصه بگم چی گفتم باید بگم که کارآفرینی جذاب، همراه با چالش و لذت بخشه. اما جوی که بوجود اومده برای من لذت بخش نیست چون یه سری موج‌سوار وجود دارن. همچنین ما نه دسترسی درست حسابی به سرمایه‌گذار داریم که پشتمون بهشون گرم باشه و نه به اندازه کافی استارت‌آپ تا از اونها یادبگیریم.

همین!

 

همه ایده‌های من: کسب و کار مبتنی بر pfSense

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

همینطور که گفته بودم میخوام در مورد ایده‌هام بنویسم. ایده اصلی اینجا اینه که چطور میشه حول یک محصول بسیار باکیفیت متن باز به نام pfSense کسب و کار درست کرد. من سعی میکنم اول یه مقدمه کوچک در مورد این سیستم بدم و بعدش کسب و کارها رو نام ببرم و اونها رو بصورت مختصر بررسی کنم.

با توجه به تجربه سه ساله کار با pfSense میدونم که بسیار خوش ساخت طراحی شده و با ثبات وکیفیت بسیار خوبی به کار  خودش ادامه میده. نیازمندی‌های سخت افزاری قابل قبولی داره و اون کاری که باید انجام بده رو به درستی انجام میده . باید اضافه کنم که شرکت‌های فعال در زمینه امنیت شبکه از این محصول به عنوان پایه محصولات بومیشون که اکثرا ورتر، فایروال و utm هست استفاده کردن. اما به نظر من این rebranding و توسعه، نیاز بازاری هست که شامل بخش دولتی و دستگاه‌های حساس میشه. این بازار معمولا بسیار پر رقابت هست و پول‌های بسیاری خوبی توش جابجا میشه پس جزابه اما این بازار دوتا ایراد داره اولا بسیار کوچک هست و دوما بزرگ نمیشه پس از نظر من واسه راه انداختن کسب و کار که بشه startup به درد نمیخوره. پس این ایده‌هایی که اینجا مطرح میشه هدفش بازار هرچه نزدیکتر به خونه مردم هست که تعدادش بزرگ باشه و بشه بصورت انبوه فروختش. ایده‌ها اینجا لیست شده:

  1. فروش سرویس نصب و راه‌اندازی pfSense: یعنی شما برای مشتری نهایی سیستم و پیکربندی کنی و راه‌اندازی کنی. این کار خوبه اما به دلیل محدود بودن نیروی متخصص pfSense این ایده که معمولا ساده‌ترین ایده استفاده از سیستم‌های متن باز هست خیلی جذاب نیست.
  2. فروش appliance که بصورت پیشفرض pfSense روی اونها نصب شده: نمونه این سخت افزارها اینجا و اینجا پیدا میشه. این کار بسیار خوب میتونه باشه چون نیاز نیروی انسانی کمی داره و شما خدماتی ارائه نمیدی و عملا یه سخت افزار میفروشی. ایراد این ایده اینه که در دنیای appliance ها معمولا از روترها و فایروال‌های cisco و یا mikrotik استفاده میشه. مهمترین دلیل این استفاده هم وجود آموزشهای تخصصی برای این روترها و آشنایی مدیران شبکه با این روترها هست. دومین مشکل این سیستم هم وارداته که خب اگه کسی از این کارها نکرده باشه بسیار میتونه به مشکل بر بخوره. همچنین قیمت تمام شده این محصول تقریبا هم سطح رقبا است و عملا رقبا به علت سابقه بیشتر برنده میشن. اما اگه کسی بتونه این مشکلات رو حل کنه که حل ناشدنی نیست بسیار میتونه موفق باشه.
  3. راه‌اندازی hotspot مبتنی بر pfsense و فروش اینترنت در سطح شهر: برای بسیاری از ما اتفاق افتاده که وسط خیابون باشیم و واقعا نیاز به اینترنت با کیفیت داشته باشیم. اخیرا با اومدا نسل سوم و چهارم موبایل این نیاز تا حدی مرتفع شده اما هنوز قیمت گران اینترنت نسل سه و  چهار جا رو برای این کار باز میگذاره. حالا شما به راحتی با config کردن pfsense اون رو به یه hotspot بسیار قوی تبدیل میکنی و با فروش اکانت اینترنت سود میبری. این کار تقریبا عملی ترین کار به حساب میاد. ممکله از نظر قانونی مشکلاتی وجود داشته باشه اما چیز خاصی به نظر نمیرسه. نیازمند یه سیستم اکانت ساختن و فروش اکانت هست که من برای حل این مشکل فاز اول رو نصب و راه‌اندازی این ایده در کنار کافی نت ها میدونم. یعنی کافی نت‌ها عامل فروش هستند و شما سیستم پورسانت اونها رو میدی. ایراد این ایده نیاز هماهنگی و همکاری با بخش‌های زیادی هست. همچنین سرمایه گذاری اولیه زیادی رو هم میطلبه. همچنین بازارش یکم نا آشناست یعنی اینکه معمولم نیست که واقعا این نیاز وجود داره یا نه.
  4. خاص منظوره کردن این سیستم مخصوص کافی شاپ‌ها، رستوران‌ها و هتل‌ها: الان وضعیت سرویس اینرنت مجانی کافی‌شاپ ها و رستوران‌ها خیلی داغونه در این حد که من تا بحال نتونستم از اینترنتشون به درستی استفاده کنم. واسه اونها ممکنه ارائه خدمات قابل اعتماد ارزشمند باشه. این کار هم بسیار به عملیاتی بودن نزدیکه اما مشکلش نیاز به سرمایه گذاری بالا و پشتیبانی زیاد هست
  5. راه اندازی سیستم accounting ساده روی این سیستم و استفاده از اشتراکی از اینترنت در ساختمان‌های بزرگ یا شرکت‌ها. در این ساختمان‌ها معمولا آدم‌هایی هستن که نمیخوان اینترنت داشته باشن و دوست دارن به اندازه مصرفشون پول بدن که میشه با استفاده از pfSense پیاده‌سازی شه. همچنین در شرکت‌ها معمولا حجم افراد محدود بوده و نباید بیشتر از یک حد در روز از اینترنت استفاده کنن. که با این سیستم قابل پیاده‌سازی هست.

این‌های به نظرم عملیاتی‌ترین ایده‌ها بود اما به علت تعدد پکیجهای این سیستم عملامیشه کارهای بسیار دیگه‌ای ازش استفاده کرد. مثلا استفاده به عنوان loadbalancer بین چند اینترنت، استفاده به عنوان cache سرور با استفاده از squid. اما این ایده‌ها خیلی خام هستن ونیاز به پختن زیادی دارن.

همین

همه ایده های من: سرآغاز

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

دوستانی که من رو از نزدیک میشناسن میدونن که یکی از واضح ترین و بارزترین ویژگی‌های من آسمون ریسمون بافتنه. در جاهای مختلف برداشت‌های متفاوتی نسبت به این ویژگی‌ من شده. بعضی‌ها فکر کردن خالی بندم! بعضی‌ها فکر کردن آدم خفنیم، بعضی‌ها فکر کردن فخر میفروشم و برداشت‌های مختلف دیگه ای داشتن. همین ویژگی آسمون ریسمون بافتن باعث شده من ناگهان آسمونی به ریسمون ببافم که بنظرم کارا اومده و بعضی وقتا که اون رو بادیگران به اشتراک گذاشتم گفتن که این ایده خوبیه. در اوقات بسیار کمی که یه سری از اونها رو اجرا کردم فهمیدم که بعضیاش خیلی خوب بودن برخیش هم اصلا به درد نمیخوردن.

با توجه به این موقعیت در راستای اینکه به خیال خودم ایده‌هام به هدر نره، از یک روزی سعی کردم اون ایده‌هایی که به نظرم بهتر بودن رو بنویسم. این نوشتن هم خوب بود هم بد. خوب بود از این لحاظ که من مستندات خوبی از ایده‌هام دارم. بد بود از این لحاظ که هر وقت به گذشته کاریم نگاه میکنم به خاطر همه‌ی این ایده‌های جمع شده و خاک خورده، احساس ناراحتی کردم. دلیل این ناراحتی اینه که اگه این ایده‌ها نوشته نشده بودن هیچ وقت هم جمع نمیشدن و انسان هم فراموش کاره و یادش میره که اصالتا ایده‌ای داشته.

اکثر این ایده‌ها، ایده‌هایی هستن که نتیجه وب‌گردی‌های روزانه من هستن یا جواب‌هایی هستن که من سعی میکنم به مشکلات دوستان یا نزدیکانم بدم. بعضی از اون‌های از ترکیب و در کنار هم گذاشتن پروژه‌های متن‌باز و یا تکنولوژی‌های مختلف بوجود اومدن. مهم‌ترین ویژگی مشترک این ایده‌ها این هست که معمولا این ایده‌ها خام هستن و به اندازه کافی پرداخته نشدن. چون اگه به اندازه کافی پرداخته بشن دیگه ایده‌های خاک خورده نیستن و احتمالا من الان دارم توی «آخر هفته‌ها» روش کار میکنم و خودم منتظر یه محصول اولیه ازش هستم.

ممکنه بپرسید چرا من ایده‌هام رو منتشر میکنم؟

اولین و مهترینش اینه که میخوام حس کنم در مورد ایده‌هام قدمی برداشتم و این احساس خاک خوردگی رو ازشون بگیرم. دومین دلیل اینه که میزان استقبال عمومی از این ایده‌ها چقدره. این استقبال رو میشه توی سرچ‌هایی که منجر به این صفحات میشه، توی تعداد نظراتی که اون پست میگیره و توی تعداد با نشر‌هایی که اون متن پیدا میکنه تخمین زد. یادتون باشه که بازار داشتن یک ایده یکی از مهمترین قدم‌ها در ارزیابی و سنجش اعتبار یک ایده است. سوم اینکه در بسیاری از جاهای دنیا برعکس ایران میگن ایده اونقدرا مهم نیست. حداکثر ارزش یک ایده در دنیای منفجر شده امروزی(از نظر حجم اطلاعات و تولیدش و از این حرفا) حداکثر ۱۰۰ دلاره که من اگه بخوام به پول خودمون ارزشش رو بگم میشه ۱۰۰ هزار تومن. پس ایده خیلی مهم نیست اجرا مهم‌تره و اینکه من با هوش متوسطی که دارم ایده‌ای ندارم که قبلا به ذهن کس دیگه‌ای در دنیای امروز نرسیده باشه. آخریش هم اینه که این ایده‌ها حداقل به این وبلاگ ممکنه رونق بده که این هم خوبه.

ممکنه بپرسید حالا چرا ایده‌ها رو بصورت آزاد منتشر میکنی؟ چرا برای ایده‌هات هزینه‌ای دریافت نمی‌کنی؟

من با جستجوی اندکی که انجام دادم دیدم سایت‌هایی هستن که ایده‌های نوی آدمها توشون منتشر میشه و همه اونها یه هزینه اشتراک دارن و حداقل از این راه پول در میا‌رن. من شخصا از پول در آوردن بصورت عام و بصورت خاص از ایده‌هام بدم نمیاد اما حقیقتا شخصا علاقه‌ای به این کار ندارم. شخصا اعتقاد دارم ایده‌ی من – درسته که به ذهن من رسیده – الزاما تا اجرا نشه خیلی ایده ناب و درخشانی نیست. همچنین اصالتا علم و دانش (که ایده‌ی من هم به نظر خودم بخشی از اون هست) کاملا آزاده و در اختیار همه قرار داره.

با این مقدمه آماده نوشته‌های من در مورد ایده‌های مختلف باشید. اما متاسفانه متن‌های مرتبط با ایده‌ها ممکنه طولانی بشن(چیزی که من به شخصه ازش خوشم نمی‌یاد) اما برای رسوندن یه ایده چاره‌ای جز طولانی نوشتن نیست.

مهمترین امیدواری من اینه که بتونم از لابلای این نوشته‌ها با آدم‌هایی آشنا بشم که بتونم برخی از این ایده‌ها رو با کمک اونها بپرورونم و به نتیجه برسونم.

همین!

به خودتان چه عنوانی می‌دهید

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

خب من یه سری پست نوشتم در مورد اینکه دلم می‌خواد کار آفرینی کنم و باید اضافه کنم که این روز‌های همه دلشون میخواد کار آفرین شن.

حالا نکته اساسی که وجود داره اینه که من به شخصه در راستای استفاده از توانایی‌هام در خصوص در آوردن در آمد با یه مشکل مواجه هستم که سعی میکنم توی این پست ازش بنویسم. اگه بخوام بصورت خلاصه موضوع رو بگم اینه که من از خودم میپرس «عنوان من چیه»؟ یعنی چی؟ خب جواب آسون این سوال اینه که من یک «کار آفرینم» اما به نظر من این جواب درست نیست. ممکنه یه سری بگن من «مبلغ تکنولوژی» هستم یعنی کسی که چیزاهای مختلف دنیای تکنولوژی رو بر میداره و چیزای جدیدی میسازه و یا حتی آینده پردازی میکنه و پیش بینی میکنه واز این حرفا. اما شما خواه نا خواه برای راه‌اندازی کسب و کارت بایستی خودت رو معرفی کنی. دو م اینکه با انتخاب یک کسب و کار یک  برچسب هم به خودت زدی یعنی اگه رفتی و ماشین مجازی فروختی شما یک sysadmin هستی. اگه یه پروژه نرم افزاری انجام دادی شما یک مهندس نرم افزار هستی. اگه طراحی وب کردی  شما یک طراح وب هستی. این ایرادی نداره که شما برچسب داشته باشی اما بایستی به این موضوع هم توجه کنی که داشتن برچسب‌های زیاد معمولا باعث خراب شدن تمام کسب و کارهای شما میشه و شما یه آدم «همه کاره هیچ کاره» معرفی میشی.

پس شما به عنوان یک شخص هم برات مهمه که به چه عنوانی مطرح میشی و بایستی فکر کنی، چون خود شما هستی که اولین مبلغ کارت هستی و اگه دیگران اعتمادشون رو بهت از دست بدن، تو هم موفقیتت رو از دست میدی.

این صورت مساله بود. در مورد شخص من مشکل اینه که من با توجه به علاقه‌مندی شخصیم به پراکنده‌گی خیلی محتمله که این اتفاق برام بیفته و همین موضوع باعث شده که خیلی وقت‌ها نتونم یا نخوام که برخی از توانایی‌هام رو تبدیل به یه کسب و کار بکنم و این به نظرم یه عیبه. چون از قدیم و ندیم گفتن که «کار که عار نیست».  حالا باید سعی کنم که مشکل رو کنار بگذارم تا ببینم میتونم قدم‌های مهمتری در راستای کار آفرینی بردارم یا نه؟ این پست هم بیشتر مطرح کردن یه صورت سواله نه پیدا کردن راه‌حل برای اون.

همچنین مورد بعدی که وجود داره اینه که اگه من یک عنوان رو بپذیرم راحت‌تر می‌تونم روی اون سرمایه گذاری کنم و وقت زمان بیشتری روی موضوع بذارم. این باعث میشه که زودتر هم کسب و کارم رو بصورت اولیه راه‌اندازی کنم و ببینم که کسب و کارم جایی برای موفق شدن داره یا نه؟

همین.

 

انتخاب ایده برای‌ اجرا

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

من مدت‌هاست که سعی میکنم که کارآفرینی کنم. یعنی یه کسب و کار راه بندازم که تا الان موفق نبودم. یکی از قدم‌هایی که در این زمینه برداشتم اینه که ایده‌های مختلفم رو به یه صورتی مستند سازی کنم. نتیجه این مستند سازی شده یه سری فایل که ایده‌ها بصورت مختصر توصیف شدن. اما بزرگترین مشکل اینه که کدوم ایده برای اجرا بهتره. مساله انتخاب ایده مساله خیلی مهمیه و با توجه به اینکه من به عنوان یه کارآفرین نیمه وقت، زمان و انرژی محدودی برای کارکردن روی ایده‌های جدیدم دارم، پس یه وقتایی سعی میکنم که به شکل بهینه‌ای انتخاب کنم که کدوم ایده بهتره. اما به علت ریسک بالایی که با کارآفرینی همراهه، نمیشه بطور قطع گفت که ایده a بهتره یا ایده b. و دقت داشته باشید که این زمان به شدت میتونه از زمان اجرای هریک از ایده‌ها بیشتر بشه.

حالا این وسط من سعی کردم بصورت ضمنی و دریافتی سعی کنم که یه مقدار عددی بدم به هر ایده و از این مقدار برای تصمیم گیری بهتر استفاده کنم. ایده از این قراره که من یه تخمین داشته باشم از هزینه، درآمد و ریسکی که یه ایده برای من داره. پس برای هر ایده موارد زیر رو نوشتم:

  1. سرمایه اولیه: منظورم از سرمایه اولیه اینه که شما اگه بخوای این کار رو به بیرون بدی برات انجام بدن یا حداقل به خودت حقوق بدی چقدر پول لازم داری تا کارت شروع بشه. معمولا این مقدار هزینه‌های شروع کار به علاوه‌ی ساعاتیه که من روی این کار وقت میگذارم ضرب در درآمد ساعتی فعلیم
  2. حداقل واحد: کارهای مختلف واحد‌های مختلفی دارن. اگه شما سایت طراحی کنی به منظور از حداقل واحد، حداقل هزینه‌ای هست که به نظرت باید بگیری. اگه آموزش میدی حداقل قیمت ساعتی کلاست هست. اگه قطعه میفروشی حداقل درصد سودی که انتظار داری تا سراغ اون کار بری
  3. حداکثر واحد: منظور حداکثر مقدار سود آوری در اون ایده است.
  4. متوسط تعداد ماهیانه: منظور از این قسمت اینه که شما به چه تعداد می‌تونی در ماه با وضعیت فعلی کار انجام بدی. مثلا اگه قطعه میفروشی چند میلیون میتونی سرمایه گذاری ماهیانه کنی. اگه سایت طراحی میکنی چند تا سایت می‌تونی بصورت متوسط طراحی کنی و …
  5. تعداد ماه در سال: یعنی چند ماه در سال میتونی اون کار رو انجام بدی. خیلی از کارها فصلین. خیلی از کارها بازار دائم ندارن. مثلا اگه شما کلاس خصوصی بگذاری و دروس دانشگاهی رو درس بدی فقط در ۳ تا ۴ ماه در سال میتونی کلاس بگذاری. این محدودیت در خیلی از شغل‌ها وجود داره.
  6. معیار ریسک: یک عدد بین یک تا پنج که یک نشان دهنده حداقل ریسک و ۵ نشان دهنده حداکثر ریسکه

حالا با توجه به این عددها میشه موارد پایین رو حساب کرد:

  1. حداقل درآمد ماهیانه: این عدد به راحتی از حداقل سود ضرب در متوسط ماهیانه بدست میاد که نشان‌دهنده اینه که در کوتاه مدت حداقل انتظار از درآمد ماهیانه از این ایده چقدره
  2. حداکثر درآمد ماهیانه: این عدد نشان‌دهنده اینه که انتظار بیش از این عدد از یک ایده نا معقوله
  3. متوسط درآمد ماهیانه: این عدد نشان‌دهنده اینه که در کل چه انتظاری از این ایده داشته باشی
  4. حداقل در آمد سالیانه: این عدد برابر حداقل در آمد ماهیانه ضرب در تعداد ماه در ساله. یک معیار تقریبا بلند مدت از حداقل در آمده
  5. حداکثر درآمد سالیانه: این عدد میگه که انتظار بیش از این عدد از یک ایده در سال نا معقوله
  6. متوسط درآمد سالیانه: این عد نشان‌دهنده اینه که در کل چه انتظاری از ایده در بلند مدت داشته باشی

حالا اگه شما یه فایل اکسل یا libreOffice Calc درست کنی و این معیارها رو وارد کنی و میتونی با توجه به اون تصمیمات مهمی بگیری.

  1. اولا  میشه یه سری کارها رو از لیستت خط زد. مثلا گفت فلان کار یا بسان کار حداقل در آمد کوتاه‌مدتی رو که اننتظار میره تامین نمیکنه پس به درد نمیخوره
  2. دوما میشه براساس معیارهای مختلف (ریسک، درآمد کوتاه مدت، در آمد بلند مدت) ایده‌ها رو مرتب کرد و از این جهت بهش نگاه کرد.
  3. سوما میشه برای ایده‌های برتر تحقیقات عمیق تری انجام داد
  4. چهارما میشه این فرم رو به آدمهای متخصص داد و از اونها هم نظر گرفت.

اینم یه نمونه از این کار واسه ایده‌های خود من که فعلا ایده‌هاش سانسور شده تا من اونقدر توان پیدا کنم که بتونم بدون ترس ایده‌هام رو اعلام کنم

idea_analysis_1 idea_analysis_2