به خودتان چه عنوانی می‌دهید

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

خب من یه سری پست نوشتم در مورد اینکه دلم می‌خواد کار آفرینی کنم و باید اضافه کنم که این روز‌های همه دلشون میخواد کار آفرین شن.

حالا نکته اساسی که وجود داره اینه که من به شخصه در راستای استفاده از توانایی‌هام در خصوص در آوردن در آمد با یه مشکل مواجه هستم که سعی میکنم توی این پست ازش بنویسم. اگه بخوام بصورت خلاصه موضوع رو بگم اینه که من از خودم میپرس «عنوان من چیه»؟ یعنی چی؟ خب جواب آسون این سوال اینه که من یک «کار آفرینم» اما به نظر من این جواب درست نیست. ممکنه یه سری بگن من «مبلغ تکنولوژی» هستم یعنی کسی که چیزاهای مختلف دنیای تکنولوژی رو بر میداره و چیزای جدیدی میسازه و یا حتی آینده پردازی میکنه و پیش بینی میکنه واز این حرفا. اما شما خواه نا خواه برای راه‌اندازی کسب و کارت بایستی خودت رو معرفی کنی. دو م اینکه با انتخاب یک کسب و کار یک  برچسب هم به خودت زدی یعنی اگه رفتی و ماشین مجازی فروختی شما یک sysadmin هستی. اگه یه پروژه نرم افزاری انجام دادی شما یک مهندس نرم افزار هستی. اگه طراحی وب کردی  شما یک طراح وب هستی. این ایرادی نداره که شما برچسب داشته باشی اما بایستی به این موضوع هم توجه کنی که داشتن برچسب‌های زیاد معمولا باعث خراب شدن تمام کسب و کارهای شما میشه و شما یه آدم «همه کاره هیچ کاره» معرفی میشی.

پس شما به عنوان یک شخص هم برات مهمه که به چه عنوانی مطرح میشی و بایستی فکر کنی، چون خود شما هستی که اولین مبلغ کارت هستی و اگه دیگران اعتمادشون رو بهت از دست بدن، تو هم موفقیتت رو از دست میدی.

این صورت مساله بود. در مورد شخص من مشکل اینه که من با توجه به علاقه‌مندی شخصیم به پراکنده‌گی خیلی محتمله که این اتفاق برام بیفته و همین موضوع باعث شده که خیلی وقت‌ها نتونم یا نخوام که برخی از توانایی‌هام رو تبدیل به یه کسب و کار بکنم و این به نظرم یه عیبه. چون از قدیم و ندیم گفتن که «کار که عار نیست».  حالا باید سعی کنم که مشکل رو کنار بگذارم تا ببینم میتونم قدم‌های مهمتری در راستای کار آفرینی بردارم یا نه؟ این پست هم بیشتر مطرح کردن یه صورت سواله نه پیدا کردن راه‌حل برای اون.

همچنین مورد بعدی که وجود داره اینه که اگه من یک عنوان رو بپذیرم راحت‌تر می‌تونم روی اون سرمایه گذاری کنم و وقت زمان بیشتری روی موضوع بذارم. این باعث میشه که زودتر هم کسب و کارم رو بصورت اولیه راه‌اندازی کنم و ببینم که کسب و کارم جایی برای موفق شدن داره یا نه؟

همین.

 

انتخاب ایده برای‌ اجرا

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

من مدت‌هاست که سعی میکنم که کارآفرینی کنم. یعنی یه کسب و کار راه بندازم که تا الان موفق نبودم. یکی از قدم‌هایی که در این زمینه برداشتم اینه که ایده‌های مختلفم رو به یه صورتی مستند سازی کنم. نتیجه این مستند سازی شده یه سری فایل که ایده‌ها بصورت مختصر توصیف شدن. اما بزرگترین مشکل اینه که کدوم ایده برای اجرا بهتره. مساله انتخاب ایده مساله خیلی مهمیه و با توجه به اینکه من به عنوان یه کارآفرین نیمه وقت، زمان و انرژی محدودی برای کارکردن روی ایده‌های جدیدم دارم، پس یه وقتایی سعی میکنم که به شکل بهینه‌ای انتخاب کنم که کدوم ایده بهتره. اما به علت ریسک بالایی که با کارآفرینی همراهه، نمیشه بطور قطع گفت که ایده a بهتره یا ایده b. و دقت داشته باشید که این زمان به شدت میتونه از زمان اجرای هریک از ایده‌ها بیشتر بشه.

حالا این وسط من سعی کردم بصورت ضمنی و دریافتی سعی کنم که یه مقدار عددی بدم به هر ایده و از این مقدار برای تصمیم گیری بهتر استفاده کنم. ایده از این قراره که من یه تخمین داشته باشم از هزینه، درآمد و ریسکی که یه ایده برای من داره. پس برای هر ایده موارد زیر رو نوشتم:

  1. سرمایه اولیه: منظورم از سرمایه اولیه اینه که شما اگه بخوای این کار رو به بیرون بدی برات انجام بدن یا حداقل به خودت حقوق بدی چقدر پول لازم داری تا کارت شروع بشه. معمولا این مقدار هزینه‌های شروع کار به علاوه‌ی ساعاتیه که من روی این کار وقت میگذارم ضرب در درآمد ساعتی فعلیم
  2. حداقل واحد: کارهای مختلف واحد‌های مختلفی دارن. اگه شما سایت طراحی کنی به منظور از حداقل واحد، حداقل هزینه‌ای هست که به نظرت باید بگیری. اگه آموزش میدی حداقل قیمت ساعتی کلاست هست. اگه قطعه میفروشی حداقل درصد سودی که انتظار داری تا سراغ اون کار بری
  3. حداکثر واحد: منظور حداکثر مقدار سود آوری در اون ایده است.
  4. متوسط تعداد ماهیانه: منظور از این قسمت اینه که شما به چه تعداد می‌تونی در ماه با وضعیت فعلی کار انجام بدی. مثلا اگه قطعه میفروشی چند میلیون میتونی سرمایه گذاری ماهیانه کنی. اگه سایت طراحی میکنی چند تا سایت می‌تونی بصورت متوسط طراحی کنی و …
  5. تعداد ماه در سال: یعنی چند ماه در سال میتونی اون کار رو انجام بدی. خیلی از کارها فصلین. خیلی از کارها بازار دائم ندارن. مثلا اگه شما کلاس خصوصی بگذاری و دروس دانشگاهی رو درس بدی فقط در ۳ تا ۴ ماه در سال میتونی کلاس بگذاری. این محدودیت در خیلی از شغل‌ها وجود داره.
  6. معیار ریسک: یک عدد بین یک تا پنج که یک نشان دهنده حداقل ریسک و ۵ نشان دهنده حداکثر ریسکه

حالا با توجه به این عددها میشه موارد پایین رو حساب کرد:

  1. حداقل درآمد ماهیانه: این عدد به راحتی از حداقل سود ضرب در متوسط ماهیانه بدست میاد که نشان‌دهنده اینه که در کوتاه مدت حداقل انتظار از درآمد ماهیانه از این ایده چقدره
  2. حداکثر درآمد ماهیانه: این عدد نشان‌دهنده اینه که انتظار بیش از این عدد از یک ایده نا معقوله
  3. متوسط درآمد ماهیانه: این عدد نشان‌دهنده اینه که در کل چه انتظاری از این ایده داشته باشی
  4. حداقل در آمد سالیانه: این عدد برابر حداقل در آمد ماهیانه ضرب در تعداد ماه در ساله. یک معیار تقریبا بلند مدت از حداقل در آمده
  5. حداکثر درآمد سالیانه: این عدد میگه که انتظار بیش از این عدد از یک ایده در سال نا معقوله
  6. متوسط درآمد سالیانه: این عد نشان‌دهنده اینه که در کل چه انتظاری از ایده در بلند مدت داشته باشی

حالا اگه شما یه فایل اکسل یا libreOffice Calc درست کنی و این معیارها رو وارد کنی و میتونی با توجه به اون تصمیمات مهمی بگیری.

  1. اولا  میشه یه سری کارها رو از لیستت خط زد. مثلا گفت فلان کار یا بسان کار حداقل در آمد کوتاه‌مدتی رو که اننتظار میره تامین نمیکنه پس به درد نمیخوره
  2. دوما میشه براساس معیارهای مختلف (ریسک، درآمد کوتاه مدت، در آمد بلند مدت) ایده‌ها رو مرتب کرد و از این جهت بهش نگاه کرد.
  3. سوما میشه برای ایده‌های برتر تحقیقات عمیق تری انجام داد
  4. چهارما میشه این فرم رو به آدمهای متخصص داد و از اونها هم نظر گرفت.

اینم یه نمونه از این کار واسه ایده‌های خود من که فعلا ایده‌هاش سانسور شده تا من اونقدر توان پیدا کنم که بتونم بدون ترس ایده‌هام رو اعلام کنم

idea_analysis_1 idea_analysis_2