smartos اولین برخورد!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

سر کار اخیرا نیاز شد که یه سیستم با قابلیت virtualization نصب کنیم. خوشبختانه همکارمون که مسئول این کار بود از من در این مورد مشورت گرفت. توی کارهای خیلی جدی شرکت معمولا از vmware ESXi استفاده میشه اما اینجا من و این دوستمون علاقه‌مند شدیم که از یه تکنولوژی دیگه استفاده کنیم. هر دومون با kvm و linux آشنایی داشتیم پس مطمئن بودیم که میتونیم در بدترین حالت با استفاده از لینوکس مشکل رو حل کنیم. پس من پیشنهاد دادم بریم سراغ smartos. یه شرکت به نام joyent از این سیستم عامل پشتیبانی میکنه که اسپانسر nodejs و چیزهای دیگه هم هست. همونطور که قبلا هم گفته بودم این سیستم عامل یه مدته «چشم من رو گرفته» دلایلش هم ایناست

  1. ریشه اش به سولاریس برمیگرده که سیستم عامل بسیار خوبیه!
  2. از zfs پشتیبانی میکنه که اون هم سیستم فایل محشریه!
  3. از kvm به عنوان مجازی ساز سخت افزار استفاده میکنه
  4. از zone های سولاریس به عنوان مجازی سازی سبک(مراجعه کنید به این و این) پشتیبانی میکنه

کاری که ما میخواستیم انجام بدیم این بود که میخواستیم علی الحساب یه ماشین مجازی pfsense توش نصب کنیم و یه کارهایی باهاش انجام بدیم در حین این کار نکات جالب و قابل توجهی برخوردیم که میخوام اینجا مستندشون کنم

نکات جالب در برخورد من با این سیستم عامل اینهاست

  1. کل سیستم نیاز به نصب نداره! و فقط کافیه که روی هارد بتونه سیستم فایل zfs رو تشخیص بده. پس بروز رسانی در حد خاموش و روشن کردن سیستم هزینه داره. از اون سمت با استفاده از pxe میشه سیستم رو بوت کرد که یعنی کل هاردهای سرور جهت ذخیره سازی اطلاعات بکار میره
  2. از json برای توصیف ماشین‌های مجازی و zone هاش استفاده میکنه. که این قضیه برنامه نویسی کردن برای اون رو به شدت ساده میکنه

نکات قابل توجهی که من در حین کار بهش برخوردم اینا بود

  1. کارت شبکه mainboard یکم مشکل داشت و smartos هم درست ازش استفاده نمیکرد
  2. مدت زمان لازم برای reboot شدن ماشین مجازی pfsense زیاد بود(حدود ۵ دقیقه)
  3. نمیشد از توی pfsense سیستم رو reboot کرد
  4. نصب واسط گرافیکی برای راحت‌تر کار کردن لینوکس و یونیکس نابلدها با سیستم به نظر پر دردسر میرسید!

علی الحساب همین تا باز هم بیشتر باهاش کار کنم و نتایج رو بهتون بگم!

لذت یادگیری: استارت آپ بعد از start up engineering

اینم یه تجربه پراکنده دیگه

گفته بودم که در مورد درسهایی که در coursera  میبینم و نه میگذرونم یکم مینویسم. دلیل اینکه میگم میبینم اینه که واقعا من در جریان درس نیستم و تنها فیلم‌ها رو میبینم و اسلایدها و فایل‌های مرتبط رو یه نگاهی میندازم.

یکی از جذاب ترین درس‌هایی که گذرونم start up engineering‌ هست. این درس کلا به این اختصاص داره که اگه خواستید یه کسب و کار جدید راه‌بندازید آیا اصلا به اون میشه گفت استارت آپ یا نه؟ و اگه میشه بهتره چه روندی رو برای برپا کردنش از نقطه نظر تکنولوژی طی کنید.

بزرگترین ویژگی‌ که این درس به عنوان ویژگی استارت‌آپ میگه اینه که این ایده بایستی به شدت امکان بزرگ‌شدن داشته باشه. یعنی اینکه در مدت زمان کمی رشد خیلی بزرگی داشته باشه. اگه ایده‌ای دارید که این ویژگی رو نداره احتمالا خیلی استارت‌آپ خفنی نمیشه. مثلا اگه بگید ما یه شرکت باز میکنیم و سرورهای یونیکسی میسازیم و میفروشیم بایستی بگم که این ایده اصلا یه استارت آپ نیست. چون شما نمی‌تونید بدون اضافه کردن نیروی انسانی اون رو بزرگ کنید و در صورت نجومی بزرگ شدن بیزنستون شما نمی‌تونید اونقدرا نیروی انسانی داشته باشید. پس یادتون باشه، ایده اینه که شرکت شما بدون نیاز به خیلی زیاد شدن نیروی انسانیش باید بتونی خیلی بزرگ بشه.

دوم چیزی که مهمه که یکم برخلاف جو حاکم توی ایرانه اینه که ایده شما اصلا مهم نیست که چیه! فقط مهمه که بتونید اون ایده رو به سرعت خوبی عملیاتی کنید، بتونید با سریع بزرگ شدندش کنار بیاید و از اون ایده پول دربیارید. یعنی شما ببینید سایت گوگل که قوی‌ترین موتور جستجوی دنیاست بعد از یاهو و آستالاویستا اومد سر کار. من خودم یادمه که تا مدت‌ها از یاهو استفاده میکردم و خبری از گوگل نبود. اما بخاط اجرای قوی‌تر و راحت‌تر بزرگ شدن می‌بینید که الان بزرگترین موتور جستجوی دنیاست.

نکته مهم دیگه‌ی این درس اینه که تا حدی هم در مورد تکنولوژی‌های مورد استفاده به شما راهنمایی میده یعنی پیشنهاد میکنه مثلا برای واسط کاربری از bootstrap استفاده کنید یا برای سمت سروی از Node.js استفاده کنید که حداقل من رو با تکنولوژی‌های بسیار خوبی آشنا کرد که احتمالا در آینده از اون‌ها استفاده خواهم کرد.

یه بخش دیگه از درس هم اختصاص داره به اینکه از نظر مدیریتی و کسب و کار شما بایستی چطوری یه کسب کار رو راه‌اندازی و مدیریت کنید. و اینکه از نظر تئوری استارت‌آپ یعنی چی. نکته‌ای هم که از این بخش تو ذهنم مونده که به نظرم مهمتر هم هست اینه که شما بایستی برای اینکه یه استارت‌آپ راه بندازیند بایستی یه آدم همه کاره باشید یعنی بتونید خودتون به عنوان مدیر استارت‌آپ باحفظ سمت نظافت‌چی، بازاریاب و برنامه‌نویس شرکت خودتون هم باشید.

امیدوارم این نوشته به درد کسی بخوره.

فعلا همین!