امیدواری و عقلانیت

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

من یه سری پست توی توییتر دارم که با هشتگ شطحیات مینویسمشون. الان خواستم اون دسته رو به اینجا هم تعمیم بدم و احتمالا بیشتر از این جنس مطالب مینویسم.

خب اولش بگم که اینجا همه جاش نوشته من، پس ممکنه اشتباه و قضاوت نابجا و اطلاعات غیر علمی و اینا توش داشته باشه.

از نظر من ما سالهاست که آدمها رفتار منطقی و از سر تعقل رو کنار گذاشتن. من امشب داشتم به دلیل این موضوع فکر میکردم. خب یه ریشه اصلی به نظرم مواجه با حجم عظیم ریسک و عدم قطعیت هست. که خب قبلا هم در موردش نوشتم

اما الان میخوام در مورد مصداق این موضوع بنویسم. و اون هم تاثیر «امیدواری» و «تعقل» از نظر من هست.

خب برای اینکه بحث یکم به ذهن نزدیک‌تر بشه من یه مثال میزنم. من در لار بدنیا اومدم و یه مدت هست که دوباره بهش برگشتم. ما یه شهر کنار لار داریم به اسم گراش که مثل هر شهرستان دیگه‌ای سر منابع محدود با هم در تعارض هستن. و کلا همیشه چالش دارن.

بصورت تاریخی مرکزیت با لار بوده و گراش هم چندسالی هست تلاش میکنه که خودش رو بزرگ کنه و مستقل از لار مطرح بشه.

از نظر من نحوه رفتار و فعالیت گراشی‌ها در حوزه توسعه به شدت منطقی‌تر و بهتر از لاری‌هاست و خیلی برام جذابه که ببینم توی این اوضاع یه جایی هست که بصورت معقول و منطقی داره به رشد فکر میکنه و واقعا هم رشد میکنه.

قاعدتا میدونید که از نظر مالی و توان نیروی انسانی و … لار و گراش شبیه هم هستند.از نظر من یکی از مهترین دلایل این رشد که در گراش وجود داره و در لار نیست، «امیدواری»ه . امید به اینکه مستقل شدن از الگوی سنتی منطقه دست پیدا کردنیه. همین امید و همین دستیافتنی بودن باعث شده که آدمها تلاش مدون و منطقی همراه با تعقل داشته باشن.

حالا همین الگو رو میشه در مقایسه با جایی مثل امارات و ایران یا ترکیه و ایران داشت. و به نظرم این تطبیق دادن الگو توی این مثالها هم غیر منطقی نباشه

اگه بخوام یه جمع بندی بکنم، اگه ما امیدوار به هدفی باشیم که دست‌یافتنی‌تره معقول‌تر میشیم و بهتر عمل میکنیم.

ولی الان جامعه اینقدر توش عدم قطعیت و ریسک زیاد شده که داشتن امید به هدفی دستیافتنی خیلی کار سختیه
و بعید میدونم بیشتر از ۲ درصد آدمها بتونن داشته باشنش

همین!

مشتاقی و مهجوری

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

همینطور که از «رنگ رخساره»ی این پست نشون میده، یکم حال و هواش فنی نیست و میخوام در مورد یه تضاد درون خودم حرف بزنم. تضادی که حرف زدن ازش برام سخت بوده و هست.

مشتاقی

من علاقه وافری به حرف زدن/ارائه دادن/تولید محتوا دارم اینقدری که اگه یه روزی فکر کنم دیگه نمیتونم تولید کند اون روز ناامید میشم. اصلا این شوق ریشه‌اش در علاقه من به ارتباط برقرار کردن با دیگرانه و گرفتن سر این ماجرا در «این مقال نمیگنجه».

علاوه بر علاقه وافر به تولید، من علاقه بسی بیشتری به امتحان کردن و سرک کشیدن و تجربه جدید کسب کردن دارم، یعنی واقعا از رفتن و کشف کردن موضوع جدید، یادگرفتن، تجربه کردن واقعا لذت میبرم. پس اینجوری میشه که اسم وبلاگ من میشه «تجربه‌های پراکنده».

حالا این دو خصلت باعث میشه که من زیاد کار جدید امتحان بکنم، که اونایی‌اش که تو حوزه محتواست بیشتر بهم میچسبه.

این میشه مشتاقی!

مهجوری

خب این علاقه به سرک کشیدن نتیجه‌اش این میشه که خب بلاخره خیلی چیزا/جاها تکراری میشه و باید ازشون رد شد و این یعنی نیمه کاره ول کردن کاری که شروع کردی.

همچنین وقتی توی تولید محتوا من از مخاطبم ناامید میشم، یعنی حس میکنم ارزشی که برای من و مخاطبم ایجاد نمیشه ولش میکنم.

حالا این وسط من از یه سری کارهای نصفه با قلبی آرام و روحی مطمئن رد میشم، همچنین خیلی از تولید محتواها رو هم رها میکنم. اما وقتی که رها کردن در موضوعی باشه که دوستش دارم و دارم تولید محتوا میکنم رخ میده بشدت با احساس گناه و احساس‌های منفی روبرو میشم. و این موضوع خیلی بیشتر از یک رها کردن معمولی سوگواری میخواد

اینم میشه مهجوری!

خب که چی!

اگه لطف کردید و تا اینجا اومدید بهتون بگم که، همه اینا رو گفتم که این احساس گناه باعث میشه که کار جدیدی تو حوزه تولید محتوا شروع نکنم. کارهای قبلی رو هم ادامه ندم و احساس کنم بیچاره‌ام. و این بی‌چارگی اذیتم میکنه.

همین!

یادداشت‌های در مورد روش‌های چابک اسکرام و تخمین زدن!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

اولا خیلی خوشحالم که بعد از مدتها دارم توی وبلاگ مینویسم و همین رو به فال نیک میگیرم.

خب انروز بحث اسکرام/روش/ساختار توی گروه شرکت داغ بود منم چندتا مورد که به ذهنم میرسه رو اضافه کردم که گفتم شاید اینجا هم بدردتون بخوره.

اگه نخواستید همش رو بخونید مخلص کلام اینه که: ما اونقدر تجربه نداریم که بخوایم روش از خودمون ایجاد کنیم/بهینه کنیم. روشهای چابک هدفشون مدیریت عدم قطعیت با اولویت تحویل به مشتری هست. اختصاصا اسکرام اومده که زباله و چیزای دست و پا گیر رو در حین انجام حداقل کنه و با کم کردن قضاوت بلندپروازی رو زیاد کنه و تیم بلندپروازی که چیزی دست و پاش رو نگرفته بتونه هرروز بهتر عمل کنه. اما اسکرام به عنوان یکی از پیاده‌سازی‌های روش‌ها چابک الزاما بهترین روش برای همه شرکت/تیم‌ها نیست ولی اگه اسکرام خوب نبود باید یه روش چابک استاندارد دیگه پیدا کنیم. و اضافه کنم که کلا تخمین زدن ما ایراد داره به همین خاطر یه ابزارهای کمکی مثل اسکرام پوکر ایجاد شده که خودش یکی از مصادیق مدیریت عدم قطعیت توی اسکرام هست.

۰ – اینکه من خودم و با اجازه بزرگترها خیلی از ما مهندس‌های نرم‌افزار رو در این حد از نظر احاطه به بحث توسعه فرآیند و ساختار نمیدونم که بتونن یه ساختار/روش کاری ایجاد کنن. پس ایده‌آل ام اینه که به یه روش/ساختار در سطح حلقه/تیم/شرکت به عنوان ریسمان محکم چنگ بزنم و از اون پیروی کنم. «پس به ریسمان محکم الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید» آل‌عمران ۱۰۳

۱- به نظر بنده حقیر سراسر تقصیر، تمام روش‌های چابک/اجایل اومدن که دوتا کار کنن. اول عدم قطعیت رو مدیریت کنن. دوم تحویل به مشتری رو بیشینه کنن. پس جایی که ما با عدم قطعیت روبرو نیستیم یا تحویل به مشتری نداریم به نظرم اجایل اصالتا معنی نمیده.

۳ – یه کتاب هست در مورد اسکرام که تلاش کرده روح اسکرام رو بگه، من بخوام خلاصه‌ای که من ازش متوجه شدم رو بگم یعنی این. هدف اصلی اسکرام کاهش زباله است. زباله یعنی هرچیزی که به تحویل دادن کمک نمیکنه و هست. مثلا پلن نکردن کاری که مقدمات حاضر نیست. مثلا مشکل دسترسی که هر از گاهی پیش میاد. مثلا گروه‌های کاری که ممکنه وسط روز تمرکز رو از من بگیره. مثلا ساختارهای قدیمی که همیشه سد راهمونه. مثلا نداشتن ریسورس ذخیره که آدم با خیال راحت بتونه با ریسک کمتر کاری مثل بروزرسانی رو آزمایش کنه. نکته بعدیش اینه که با حذف قضاوت و افزایش کیفیت ارتباط بتونه کارایی آدم‌ها رو به حداکثر برسونه. یعنی من نترسم از اینکه قول بیش از حد بدم و تلاشم رو هم بکنم که با افزایشش کارایی که به دلیلی کم شدن زباله ایجاد شده کار رو برسونم. و اونجا میگه که با همین دوتا مورد کیفیت ظرفیت تیم‌ها افزایش حتی چندبرابری پیدا کرده. من خودم در تیم قبلیم این تجربه رو داشتم که باهمین قدم حذف ذباله و از بین بردن قضاوت یه تیم که ۱ محصول رو داشت تبدیل شد به تیمی که حداقل ۱۶ تا محصول رو داشت توسعه میداد و نگه میداشت.

۲- بازم به نظرم در جاهایی که بیشتر کارهای بیشتر تیم‌هاش از جنس عملیات و نگهداری هست آیا بایستی از اجایل استفاده کنیم؟ به نظرم آره. چون تهش ما هم عدم قطعیت داریم هم تحویل به مشتری. اما آیا اسکرام روش خوبی هست؟ به نظرم در تیم‌هایی که وزن توسعه توشون زیادتره بله. بقیه تیم‌ها چی؟ به نظرم اونها باید چیزی مثل کانبان/اسکامبان که مناسب‌تره استفاده کنن. ولی به نظرم باید بچسبیم به روش و سعی نکنیم مثلا بهبودش بدیم.

۳- و اما میرسیم به بحث جذاب تخمین. از نظر من تخمین درست کار خداست که تونست دنیا رو تو ۷ روز بی‌آفرینه و تازه معلوم نیست اون هفت روز واقعا چند روز بوده و بین علما اختلافه. یعنی چی؟ یعنی به تجربه به من ثابت شده که من و اکثر آدم‌هایی که دیدم نمیتونن درست تخمین بزنن. من خودم اینجوریم که اگه یه کاری از نظرم ۲ ساعت کار داشته باشه در عمل بطور متوسط ۶ ساعت طول کشیده تا انجامش بدم(من بصورت مداومی دارم چیزای مختلف رو میشمارم). و الان هر چی به ذهنم برسه و ضرب در ۳ میکنم. حالا این چه ایرادی داره. این باعث میشه من در هنگام قول دادن(بخونید پلنینگ) اگه بخوام زمان بدم همه چیز رو بدبینانه تخمین میزنم و این یعنی میزان کمتری کار تحویل میدم احتمالا. اما اگه بجای تخمین زمان در مورد بزرگی/سختی کار حرف بزنم و بگم این کار از نظر من واعضای تیم چقدر بزرگه، احتمالا تخمینم دقیق‌تره ولی زمانی هم براش نگفتم که بخوام چندبرابر تخمینم زمان بگم. و اگه چندتا اسپرینت بگذره عملا میتونم بگم من چقدر توان واقعی انجام کار دارم بدون اینکه تخمین زده باشم. نکته بعدی تخمین در آدمیزاد به تجربه ثابت شده که با بزرگ شدن کار بدتر میشه. یعنی من جارو زدن حال رو درست میتونم تخمین بزنم. ولی رفتن به کره ماه رو نه.
به همین خاطر اسکرام پوکر درست شده و از سری فیبوناچی که رشدش زیاده هم توش استفاده شده

فعلا همین!

چکامه ای برای واقعیت، عدم قطعیت، و وضعیت سبکبالی

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

کلا فضای این پست احتمالا با بقیه پستها فرق میکنه. چکامه است چون به وصف میپردازه و توصیف میکنه. یه سه پاره اس است در مورد واقعیت، عدم قطعیت و حالت جریان یا سبکبالی. خب بریم سراغ بخش اول ماجرا که میشه واقعیت!

واقعیت

واقعیت مهمترین منبع اطلاعاتی هست که ما بهش دسترسی داریم. آگاهی از واقعیت و شناخت اون به ما کمک میکنه که بهتر زندگی کنیم. کمک میکنه بهتر تصمیم بگیریم. یادمون باشه که ما با تشخیص درست واقعیت هست که میتونیم موثر عمل کنیم. خب از این بحث انتزاعی که بگذریم بریم سراغ یه سری مصداق. مثلا ما وقتی به این واقعیت آگاهی پیدا میکنیم که کولر خونه خرابه میتونیم تصمیم بگیریم که درستش کنیم یا نه؟ مثلا وقتی از واقعیت مرگ آگاهی پیدا میکنیم تلاش میکنیم که درست زندگی کنیم. وقت از واقعیت مریض بودنمون یا چاق بودنمون مطلغ میشیم تلاش میکنیم که رعایت کنیم یا تلاش کنیم سالم بشیم. پس واقعیت مهم ترین منبع اطلاعاتی هست.

اما واقعیت خیلی وقت‌ها پیچیده است. خیلی وقت‌ها در بین هزاران نویز که بالاخص در شبکه های اجتماعی دیده می‌شود مخفی شده است. خیلی وقت‌ها تلخ و خشن است. تلاش برای آگاه بودن از واقعیت تلاشی هست که احتمالا تا آخرین روزهای عمر ما ادامه داره. پس ناامید نشید.

بازم تکرار میکنم که واقعیت مهمترین منبع اطلاعات ماست.

عدم قطعیت

چه ما دلمون بخواد چه نخواد دنیا پر از عدم قطعیت هست. عدم قطعیت‌هایی که در ذهن انسان نمیگنجه. ذهن ما در نهایت توان تصور خطی چیزها رو داره اما تابعی که به دنیا حکومت میکنه توانیه. یعنی خیلی وقت‌ها ما پیچیدگی‌هایی مواجه هستیم که مثل قد توی یک بازه محدود نمیشن بلکه مثل میزان پولدار بودن آدمها کاملا غیر خطی هستن. این یکی از ویژگی‌های طبیعتی هست که ما باهاش روبرو هستیم. و ما با بهم زدن تعادل طبیعی روندها معمولا خودمون رو به سمتی میبریم که ریسک‌های غیر خطی بزرگی رو میخریم و خودمون رو با روی بد عدم قطعیت آشنا میکنیم. این مفهوم رو من خیلی سر بسته اینجا گفتم و آقای نسیم نیکلاس طالب توی کتاب‌های fooled by randomness و black swan و antifragile با جزئیات زیاد این موضوع رو مطرح کرده.

خب حالا چیکار کنیم. نکتش اینکه باید تشخیص بدیم کدوم کار چقدر ریسک داره و بیشتر وقت، انرژی، سرمایه‌مون رو به کار با حداقل ریسک تخصیص بدیم و یه بخش کمی از کارمون رو به کاری با ریسک خیلی بالا که اگه بگیره خیلی خوب میشه. یعنی اگه من بخوام یه کاری بکنم بیشترش رو به یه کار روتین با برگشت خطی نسبت به انرژی تخصیص میدم اما احتمالا یه کار جسورانه هم میکنه که به احتمال زیاد نمیشه ولی اگه بشه چی میشه!

پس در ادامه آگاهی از واقعیت این رو بپذیریم که در معرض عدم قطعیت غیر خطی هستیم و تلاش کنیم بتونیم باهاش سرو کله بزنیم

حالت جریان یا سبکبالی

آقای سیکزنت میحالی ا که روی تئوری خوشحالی و خلاقیت کار کردند حالتی رو توضیف میکنند که در اون فارغ از شرایط آدم‌ها با کارایی بالا کارهای خارق العاده‌ای انجام میدن. ایده این ماجرا به کودکی ایشون برمیگرده که میبینن بعد از جنگ جهانی دوم آدم‌هایی هستند که توی بلبشوی بعد از جنگ اروپا خوشحالن و زندگی خوشحال و خوبی دارن با اینکه تفاوت عمده از نظر امکانات با سایرین ندارند. نتیجه تحقیقاتشون به این نتیجه میرسونتشون که حالت سبکبالی وجود داره که ویژگی‌های زیر رو داره

  • تمرکز زیاد روی حال و اکنون
  • یکی شدن عمل و آگاهی
  • از دست رفتن خودآگاهی
  • احساس کنترل بر موقعیت یا فعالیت
  • عدم حس کردن زمان
  • تجربه کردن فعالیت به عنوان یک عمل ذاتا دارای پاداش در مغز

اگه این حالت رو تجربه کرده باشید که احتمالا تجربه کردید میدونید که بسیار لذت بخش هست و موندن و حرکت کردن درونش به شما شادی و شعف ذاتی میده.

خب که چی

خب اگه تا اینجا اومدید احتمالا سوال براتون پیش میاد حالا که چی؟

همه این حرفها رو زدم که بگم شرایط فعلی که ایران تجربه می‌کنه قطعا مورد علاقه هیچکس نیست. پس اول از همه تلاش کنیم با واقعیت هرچند تلخ و خشن رو برو بشیم. من تقریبا مطمئن هستیم که واقعیت به اندازه این جوهایی که این روزها در جریان ناامید کننده نیست. دوم اینکه بپذیریم الان توی تندباد عدم قطعیت هستیم. چون سالهاست از روند طبیعی چیزها خارج شدیم و سعی کردیم همه چیز رو کنترل کنیم. دست از کنترل برداریم و بگذاریم چیزها به سمت طبیعی‌اش برگرده. تلاش کنیم وقت و انرژیمون رو جایی سرمایه گذاری کنیم که ریسک کمتری داره و تلاش‌هایی که کنیم که جسورانه است و اگه بشه چی میشه!
همچنین یادمون باشه توی همه این کارها سعی کنیم در وضعیت سبکبالی باشیم تا لذت بیشتری از زندگی نصیبمون بشه و راحت‌تر بتونیم شرایط رو پش سر بگذاریم

همین!

من در سی سالگی!

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

الان حدودا من ۱ سال هست که در دهه ۳۰ دهه چهارم یا همون ۳۰ سالگی از زندگیم قرار گرفتم و نوشتن «من در سی سالگی» کار سختی بود. این پست کاملا برای دل خودم نوشته شده ولی خوشحال میشم که بخونیدش.

سی سالگی اول اندوه بعد ترس

اولین و مهمترین چیزی که حداقل من تجربه کردم اندوه از گذشته زمان و ترس از آینده مبهم بود. ورود به ۲۰ سالگی هیچوقت اینجوری نبوده و نیست. چون با شروع ۲۰ سالگی آدم شروع چیزهای مهمی در زندگیش رو جشن میگیره. اما ۳۰ سالگی سنیه که ناگهان شروع میشه(بخاطر سرگرمی‌های زیاد ۲۰ سالگی) و ناگهان شروع می‌کنی به بررسی کردن اینکه این ۱۰ سال چطور گذشته خوب بوده یا بد؟ من به چی رسیدم؟ چی از دست دادم؟ و این آدم رو توی اندوه زیادی از گذشتن عمر و ترس از اینکه اگه این ۱۰ سال اینجوری بود ۱۰ سال بعد چطور خواهد بود قرار می‌ده.

بررسی

بعد از گذشتن ناراحتی آدم میبینه که واقعا چیکار کرده چی بدست آورده و چی داره بدست میاره. خب من در مجموع ۲۰ سالگی پرباری داشتم. کلی کار که دلم میخواسته رو انجام دادم. کلی کار دیگه هم که دوست دارم انجام بدم رو لیست کردم که انجامش بدم. یه کارهای مهمی هم نتونستم انجام بدم. یه سری کار هم بوده که دوست داشتم انجام بدم اما تصمیم در بین راه عوض شده. حالم بد شده، خوب شده، عاشق شدم، شکست عشقی خوردم، ساختم، ریسک کردم، ضرر کردم، پولم رو خوردن، کارهای بزرگ کردم و همه اینها چیزی نیست که واقعا بشه بهشون گفت خوب یا بد. ازدواج کردم، پدر شدم و کلی کار مهم انجام دادم. یکی از مهم‌ترین کارهایی که کردم اینه که راه کلی زندگی‌م رو انتخاب کردم و توش قدم برداشتم. پایه‌های زندگی‌م رو ساختم. به خودم کلی فشار آوردم و بخشی سلامتم رو از دست دادم. سربازی رفتم و کلا عوض شدم. و هنوز هم به اندازه ۴۰ تا ۵۰ زندگی دیگه انگیزه دارم و کار واسه انجام دادن.

در آخر

من کلی فکر کردم در مورد ۲۰ سالگی که گذشت و ۳۰ سالگی که در پیشه و به این نتیجه رسیدم که خوب زندگی کردم و امیدوار و پرانگیزه‌ام که بتونم کارهای خوبی انجام بدم

همین!

کارایی خود را افزایش دهید

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

یکی از موضوعاتی که من اون رو پیگیری میکنم و سعی میکنم از تکنیک‌هاش استفاده کنم اینه که چطور «مدیریت زمان» داشته باشیم و «کارایی» شخصیمون رو افزایش بدیم. یکی از دوستان خوبم آقای اسکات هنسلمن رو به من معرفی کردن که یه ارائه خیلی خوب در این مورد دارن. آقای هنسل یک آدم بسیار فعال هست که همه ازش این سوال رو دارن که چطور وقت می‌کنه همه این‌کارها رو انجام بده؟ خیلی گفتن که اون اصلا نمی‌خوابه. همین باعث شده که ایشون این ارائه رو از روی تکنیک‌هایی که خودش استفاده می‌کنه ایجاد کنه. این پست هم یک برداشت آزاد از اون روش‌هاست.

علائم خطر را بشناسید

تمرکز کردن قدیم‌ترها اصلا مساله برای بشر به حساب نمی‌آمده اما امروزه با گسترش شبکه‌های اجتماعی و حجم عظیمی از notification ها تمرکز کردن سخت تر از گذشته شده. اینترنت دسترسی ما را به دریایی از اطلاعات فراهم کرده اما در کنار خود تقریبا تا یک سوم وقت ما را بخاطر مزاحمتهایش از بین می‌برد. اگر شما هم در این وضعیت هستید و به خود می‌گویید امشب با بیشتر کار کردن عقب ماندگی خود را جبران می‌کنم، شما یک مشکل بزرگ دارید. اگر امیدوار هستید که کارهای عقب مانده را جبران کنید بدانید که امید یک نقشه برای انجام آن کارها نیست بلکه تنها منتظر ماندن و منتظر زندگی ماندن است.

حالا درمان این مشکل چیست؟ راه حل هنسلمن برای این کار انجام کار «موثر» در قبال کار «بهینه» است.

تفاوت موثر با بهینه را درک کنید

موثر بودن هدف گرایی است. یعنی انجام دادن یک کار، یعنی انتخاب هدف درست و انجام آن.

در مقابل آن بهینه بودن به معنای انجام کار به درستی است. بدین معنا که انتخاب یک هدف و با سرعت زیاد در راستای آن هدف حرکت کردن است.

پس می‌توان گفت که موثر بودن انتخاب کار درست برای انجام و بهینه بودن انجام یک کار به درستی است.

«کار» را تعریف کنید

یادمان باشد که میخواهیم موثر باشیم هنسلمن میگوید که سه دسته کار را بشناسیم:

  • کارهای از پیش تعیین شده: همان کارهایی که از قبل مشخص است
  • کارهای ناگهانی: آن دسته از کارهایی که شما از کار اصلی باز می‌دارد
  • کارهای تعریف شده: کارهایی که شما با انجام آن سعی می‌کنید تعیین کنید که چه کارهایی باید انجام دهید.

بهتر است زمان بیشتری را صرف کارهای نوع سوم بپردازیم. هنسلمن میگوید شما چقدر زمان برای تعیین اینکه چه کارهایی باید انجام دهید می‌گذارید؟ آیا در هفته قرار ملاقاتی که تنها فرد آن خودتان هستید گذاشته که در آن از خود بپرسید که چه کارهای باید انجام شود. بیشتر ما با نگاه کردن به لیست کارهایمان می‌ترسیم و سراغ مرتب کردن آن نمی‌رویم و این لیست بزرگتر و بزرگتر می‌شود.

کار را انجام دهید، رها کنید، به دیگری بسپارید یا به تعویق بیاندازید

هنسلمن روی روش دیوید آلن با نام GTD تاکید میکند که
– کار را انجام دهید
– کار را رها کنید
– کار را به دیگری بسپارید
– کار را به تعویق بیاندزید

به عنوان مثال برای مدیریت ایمیلهایتان تنها وقتی تنها چند دقیقه از شما وقت می‌گیرد آنرا انجام دهید و در اکثر موارد آنرا رها کیند، یا به دیگری بسپارید یا به تعویق بیاندازید.

کار را رها کنید

ممکنه رها کردن کار به نظر غیر مسئولانه برسد اما این باعث می‌شود که بتوانید روی کارهای خودتان تمرکز بیشتری داشته باشید.

گفتن نه سخت است اما احساس گناهی که در پس گفتن بله وجود دارد از احساس گناه گفتن نه سخت تر است. معمولا آدم‌ها از شنیدن نه ناراحت می‌شوند اما معمولا رابطه شما با آنها حفظ می‌شود.

برای اینکه بدانید چه کاری را انجام دهید و چه کاری را رها کنید به نمودار بالا که براساس اهمیت و اورژانسی بودن موضوع نگاهی بیاندازید
– موضوعات مهم و اورژانس را انجام دهید
– موضوعات بی اهمیت و زماندار را انجام ندهید
– مضوعات اورژانسی غیر مهم را به دیگران بسپارید
– موضوعات مهم غیر اورژانسی را زمانبندی کنید

اما یادتان باشد که ما عادت داریم کارها را غیر واقعی اورژانسی در نظر بگیریم.

مشکل ایمیلهایتان را حل کنید

یکی از کارهایی که باعث افزایش کارایی شما می‌شود نحوه پاسخدهی به ایمیلهایتان است. تنها از یک قانون پیروی کنید.

یک فولد ایجاد کنید و ایمیلهایی که به شما cc شده است را در آن قرار دهید.
ایمیلی را در صبح یا شب چک نکنید. اتفاقی که می افتد وقتی صبح ایمیلتان را چک میکنید این است که طرف مقابل پس از دریافت ایمیل سریع به آن پاسخ می‌گوید و شما تا به خودتان می آیید ظهر شده و به ناهار میروید و باز به خودتان می آیید و میبیند عصر شده است.
اگر هم نیمه شب به ایمیلتان پاسخ دهید در دیگران این انتظار را ایجاد می‌کنید که شما نیمه شب آماده پاسخگویی هستید و در آنها می آورید.

اخبار تکنولوژی را بصورت مدیریت شده پیگیری کنید

شما وقت کافی برای خواندن تمام وبلاگها و خبرهای گوناگون را ندارید. پس کسانی را پیدا کنید که اخبار را خوانده و آنها را برای شما خلاصه کنند. بدانید که خبرهای مهم آنقدر تکرار می‌شوند که شما قطعا آنها را خواهید شنید.

کلیکهایتان را ذخیره کنید

شما قبل از مردن تعداد کمی کلیک در انگشتهایتان دارید. اگر کسی از شما سوالی پرسید که قرار است بیشتر سه یا چهار جمله به آن پاسخ دهید آن پاسخ بایستی نه در قالب ایمیل بلکه در قابل یک پست وبلاگ ویکی یا یک مستند باشد.

صندوق زندگیتان را مرتب کنید

فرض کنید که گاراژ شما پر از افراد زخمی است اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهید مرتب کردن آنهاست که بدانید هریک از آنها زنده است یا مرده و اینکه آیا به درمان نیاز دارند یا نه. در زندگی امروز اطلاعات زیاد و متناوبی به زندگی آدم وارد می‌شود. شما باید انتخاب کنید که کدام جریان اطلاعات برای شما مهم است و کدام بی اهمیت به عنوان مثال لیست هنسلمن شامل موارد زیر است:
– تلفن
– ایمیل کاری
* از روسا
* و To ها بجای CC ها
– ایمیل شخصی
– توییتر
– گوگل ریدر

از دست بار روانی خود را خلاص کنید

نگذارید چیزی برای شما بار روانی ایجاد کند به عنوان مثال اگه تمام قسمتهای سریال محبوبتان را دانلود کرده اید و قرار است آنرا تماشا کنید. اگر نتوانید این کار را انجام دهید تنها برای خود بار روانی ایجاد کرده اید. یعنی به جای لذت بردن خود را اذیت کرده اید. سعی کنید از هر آنچه در زندگی در وضعیت «منتظر» قرار دارد خلاص شوید.

روز پایانی هفته را برای بررسی کنار بگذارید

هنسلمن میگوید، معمولا وقتی قرار است کاری را انجام دهد از خود میپرسد که سه کاری که باید در انتهای روز انجام دهم چیست؟ سه کاری که باید در این هفته، ماه یا سال انجام دهم چیست؟ پس از سپری شدن هفته روز پایانی را به این اختصاص دهید که بررسی کنید که آیا هفته موفقیت آمیزی داشته اید یا نه؟ چه کارهایی را به گونه دیگری انجام می‌دهید؟ چه چیزهایی را میخواهید عوض کنید.

هدف از این کار این است که هفته یا روز خود را بدون احساس گناه و یا بار روانی با پایان ببرید. ممکن است به خود بگویید که من کاری در امروز انجام نداده‌ام اما همین بار روانی را کاهش خواهد داد.

از تکنیک پومودورو استفاده کنید

این روش بدین صورت است که میگوید روی موضوعی ۲۵ دقیقه تمرکز کنید و بین هر دوره استراحت کنید. او همچنی پیشنهاد میدهد که هر بار کار شما بوسیله دیگران یا عامل خارجی متوقف شد روی کاغذی علامتی بزنید تا بتوانید میزان آنرا اندازه بگیرید در ابتدا ممکن است ۶ توقف داشته باشید اما کم کم این عدد کم شده و به صفر میرسد. سپس شما به کارایی در زندگیتان به تعداد پومودورو هایی که انجام میدهید مینگیرد.

مشغله زیاد نوعی تنبلی است

وقتی شما مشغله زیادی دارید به آنچه باید انجام بدهید فکر نمی‌کنید. پس وقتی شما مشغله زیادی دارید نمی توانید کارهایی را که باید انجام دهید.

با حقیقت روبرو شوید: انجام همزمان چند کار افسانه است

انجام همزان چند کار به نتیجه نمی رسد. حداکثر تعداد کارهای فعالی که شما می‌توانید انجام دهید یکی است. این کامپیوتر است که می‌تواند کارهای زیادی را بصورت همزمان انجام دهد ولی انسان نمی‌تواند.

وقتی شما کارها را بصورت همزمان انجام میدهید اتفاقی که می‌افتد این است که شما بین کارهای مختلف سوئیچ می‌کنید و این یعنی تغییر محتوا که کاری زمانبر و پرهزینه برای مغز است.

برخی کارها را می‌توان همزمان انجام داد

هنسلمن لیستی از کارهایی که میتواند بصورت همزمان ارائه دهد نام می‌برد
– راه رفتن و آدامس جویدن
– ورزش کردن هنگامی که به پادکست گوش می‌دهید
– رانندگی و ارسال ایمیل با صدا
– رفت و آمد و خواندن
– رفت و آمد و فکر کردن
– استفاده از زمان انتظار و بیکاری

بی‌نظمی‌های ذهنیتان را پاک کنید

او می‌گوید اگه موضوعی یا کاری به شما کمک نکرده و کیفیت زندگیتان به نحوه‌ای بالا نمی‌برد تنها یک بی‌نظمی ذهنی است و باید از دست آن خلاص شوید. به هدف خود فکر کنید و اگر آن کار به هدفتان کمک نمی‌کند از دستش خلاص شوید.

هنسلمن میگوید که هدف او خانواده‌اش است و تعریف میکند که برای کنفرانسی به مصر رفته بود. برگزارکنندگان از او میخواهند که برگشت خود را برای دیدن ابولهول یک روز به تعویق بیاندازد اما او این کار را نمی‌کند چون میخواهد آنر روز را با خانواده خود بگذراند.

مشق

او از دیگران می‌خواهد که کارهای زیر را انجام دهند

  1. منابع زندگیشان را بررسی و مرتب کنند
  2. برای زمان‌های کاری برنامه ریزی کنند
  3. مواردی که باعث حواس پرتی می‌شوند را خاموش کنند
  4. شما چگونه صندوق زندگیتان را مرتب می‌کنید؟ آیا شما موثر این کار را می‌کنید؟ آیا شما این کار را بهینه انجام می‌دهید؟
  5. از ابزارهایی که به درد شما میخورد استفاده کنید

کسی ممکن است از ابزارهای پیچیده مدیریت زمان استفاده کند در حالی که دیگری تنها به یک لیست todo نیاز دارد.

معرفی یک کتاب خوب: شالوده‌های علوم کامپیوتر

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

من یکی از علایق همیشگیم این بوده که اولا یاد بگیریم و دوما همه چیز رو عمیق و دقیق یادبگیرم. در زمانی من میخواستم که امتحان GRE اون هم در موضوع علوم کامپیوتر بدم به همین دلیل دنبال منبع می‌گشتم که چه چیزی رو چطور بخونم. این امتحان یه چیزی شبیه به امتحان فوق‌لیسانس کامپیوتر یا علوم کامپیوتر هست که از موضوعات متفاوت حوزه علوم کامپیوتر سوالات متفاوتی میده. توی جمع آوری منبع بود که من با یکی از بهترین کتاب‌هایی که علوم کامپیوتر رو بصورت پایه‌ای و خلاصه ارائه داده بود پیدا کردم.
اسم اون کتاب شالوده‌های علوم کامپیوتر هست که اینجا بصورت خلاصه میگم چه بخش‌هایی داره و چه موضوعاتی رو پوشش میده شاید به درد شما هم خورد و خوندیدش.

بخشهای کتاب

این کتاب کلا ۷۸۰ صفحه است که خب یک کتاب عریض و طویل به حساب می‌یاد. فصلهای اون و موضوعاتش از این قرار هستن

  • فصل اول: مقدمه‌ای در مورد الگوریتم، ساختمان داده، منطق و این مفاهیم مقدماتی هست!
  • فصل دوم: در مورد استقرا، تکرار و توابع بازگشتی هست
  • فصل سوم: در مورد پیچیدگی محاسباتی است.
  • فصل چهارم: در مورد ترکیبیات و احتمال هست.
  • فصل پنجم: مدل داده درختی
  • فصل ششم: مدل داده لیست
  • فصل هفتم: مدل داده مجموعه
  • فصل هشتم: مدل داده ارتباطی
  • فصل نهم: مدل داده گراف
  • فصل دهم: الگوها، اتوماتا و عبارات منظم
  • فصل یازدهم: توصیف بازگشتی الگوها
  • فصل دوازهم: منطق گزاره‌ای
  • فصل سیزدهم: استفاده از منطق برای طراحی بخش‌های کامپیوتر
  • فصل چهاردهم: منطق

همین!

مشکل تولید محتوا روی موبایل و تبلت

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

همنطور که اکثر شما می‌دونید گوشی‌های هوشمند و تبلت‌ها اکثرا به درد مصرف محتوا می‌خورن نه تولید اونها. یعنی شما می‌تونید مقالات، فیلم‌های آموزشی، کتاب و … روی اونها مشاهده یا مطالعه(مصرف) کنید اما به سختی می‌تونید محتوایی تولید کنید. همچنین از نظر من این سیستم‌ها به اندازه کافی قوی هستند که بشه روشون محتوا تولید کرد. منظورم از محتوا اکثرا محتواهای مبتی بر متنه نه چیز عجیب غریب دیگه‌ای.

دلایل عدم تولید محتوا

خب دلایل اینکه از نظر من واقعا نمی‌شه محتوا تولید کرد اینهاست:

  • نبود کیبرد! مهمترین دلیل نداشتن یک کیبرد خوب هست که شما با دردسر کم بتونی مستندات رو تولید کنی.
  • اندازه کوچک صفحه! البته این در مورد تبلت‌ها خیلی صدق نمی‌کنه اما در مورد موبایلهای هوشمند به شدت صادقه
  • نبود برنامه تولید محتوا! محتواهای متنی معمولا به فرمت‌هایی تولید می‌شوند که اکثرا برای ما در دسترس نیستند، مثلا به کمک MS Word یا MS Powerpoint درست میشن. اما نرم‌افزارهای موبایل این فرمت‌ها به شدت ابتدایی بوده و کارایی خاصی ندارند. همچنین نرم‌افزارهای مشابه هم اکثرا نیاز به اتصال به اینترنت و داشتن اینترنت سریع دارند که خیلی قابل استفاده نیستند.

زمان نیاز به تولید محتوا

خب بعد از بررسی اینکه چرا نمی‌شه از موبایل و تبلت استفاده کرد برم سراغ اینکه چه زمانی اگه راه‌حلی برای این موضوع باشه میشه از این راه‌حل استفاده کرد:

  • زمان مسافرت: شما وقتی مسافرتی احتمالا دوست نداری لپ‌تاپ با خودت ببری.
  • زمان استراحت: وقتی که شما میخوای بصورت معمول استراحت کنی و نمی‌خوای بری پای میز کارت بشینی و میخوای از این فرصت هم استفاده کنی و چیزی بنویسی

راه حل پیشنهادی من

من چندتا راه حل دارم! اولا اینکه فرمت تولید محتوا رو باید از فرمت‌های خاص به متن تبدیلش کرد و فعلا هم فرمت مورد علاقه من markdown هست.

  • ویرایشگرهای متنی خوبی برای اندروید و iOS که توان ویرایش markdown رو دارن وجود داره
  • من مشکل صفحه کوچک موبایل رو وقتی که زمان استراحتم باشه با استفاده از تکنولوژی Screen Mirroring که روی همه موبایلهای امروزی هست حل میکنم و صفحه موبایل رو میندازم روی تلوزیون.
  • مشکل نبود کیبرد رو هم من به وسیله یکی از راه‌حل‌های زیر حل می‌کنم
    • استفاده از OTG و یه کیبرد موس بیسیم!
    • استفاده از برنامه‌هایی مثل remote keyboard یا wifi keyboard. این راه حل مورد علاقم نیست چون باید از لپ تاپ یا کامپیوتر به عنوان کیبرد استفاده کنم که خب اگه میخواستم این کار رو بکنم از اول پای همون مینشستم و محتوا رو تولید می‌کردم.

همین!

مشکلات ساختن در اینجا

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

این پست یه پست کوتاه خواهد بود. من همانطور که اگه اینجا رو خونده باشید میدونید که علاقه به ساختن چیزهای مختلف دارم. هدفم هم از این کار صرفا این نیست که یه محصول ارزونتر تولید کنم یا به فکر راه انداختم کسب و کار جدیدی باشم. بلکه هدفم سرگرمی و انجام کارهای جدیده. یه جورایی پاسخ به تنوع طلبی خودمه. در خارج این مملکت به این کا Do it yourself یا diy میگن.

اما اینجا برای انجام این دست کارهای DIY شما نیازمندی‌هایی داری که معمولا وجود نداره :

  • معمولا به مواد یا قطعات خام هست که اینجا در دسترس نیست
    • برای ساختن یه روتر مبتنی بر pfSense من نیاز به مادربردهای خاص منظوره دارم که در ایران گیر نمیاد
    • برای ساختن یه NAS نیاز به یه مادربرد با تعداد زیاد پورت SATA و یه کیس کوچک و جمع و جور
    • برای ساختن یه سرویس داخلی نیاز به سرورهایی با قیمت مناسب
    •  …
  • معمولا دانش برای انجام این کار کمه
    • شما اطلاعات کافی رو برای انجام این کارها به سختی به دست میاری
  • معمولا تکنسین و استادکار ساختن وسایل مختلف در دسترس نیستن
    • من میخواستم یه قطعه چوبی برای زیر لپ تاپم بسازم اما هنوز که هنوز نتونستم استادکاری که بخواد این کار رو انجام بده رو پیدا نکردم

با توجه به این موارد معمولا آدمها خیلی دنبال ساختن یه چیز از صفر توسط خودشون نمیرن که البته اگه برن خیلی توانایی هاشون توسعه پیدا میکنه.

امیدوارم یه روزی اونجوری که دلم میخواد بشه!

همین!

پ.ن. وقتی آدم خودش رو مقید کنه که مثلا هر از ۳ روز یک بار بنویسه کیفیت نوشته‌ها تحت تاثیر قرار میگیره 😉

 

رابطه علم و عمل

اینم یه تجربه پراکنده دیگه!

این پست احتمالا کوتاه خواهد بود. از نظر من پشت بوجود اومدن هر چیزی در دنیا و زندگی ما یه داستان یا داستانکی وجود داره و این داستان بوجود اومدن علم از نظر منه! البته بگم این نظرات کاملا شخصیه منه و واسه بدست آوردن اطلاعات واقعی توی این زمینه پیشنهاد میکنم به «فلسفه علم» مراجعه کنید.

از نظر من اولش آدما به خاطر نیازهای مختلفشون کارهای مختلفی انجام میدادن. بعد از یه مدت قابل قبول، متوجه شدن که اگه تغییراتی رو در روند کارها انجام بدن میتونن اونها رو بهتر یا راحت‌تر انجام بدن. پس اون تغییرات عملیاتی شد. بعد از گذشت یه مدت متوجه شدن که همیشه یه چنین تغییراتی امکان پذیره و کم کم سعی کردن این تغییرات رو مدون کنن و دنبال این تغییرات بگردن. پس علم بوجود اومد. یعنی اولی کار بود. بعد اطلاعات خام کار بود. بعد تغییراتی که باعث بهبود کار میشد. بعد علم بوجود میاد که به بررسی این اطلاعات خام به منظور بهتر کردن روند کارها می‌پردازه. همین!

پس یادمون باشه که اگه ما یه روزی اول علم‌مون رو زیاد کردیم که کار کنیم باید بدونیم که احتمالا یه جای کار می‌لنگه. ما باید اول قدم‌هایی رو برداریم و بعد متوجه بشیم که نیاز به علم بیشتری داریم و بریم یاد بگیریم. پس نمیشه اول همایش فلان برگزار کرد و بعد امید داشت که فلان بهتر بشه. بلکه اولی باید به منظور بهبود فلان عمل کرد و بعد از اون دید که نیاز به علم بیشتر وجود داره وب عدش همایش و کنفرانس برگزار کرد.

همین!